ازدواج درمانی

ازدواج درمانی

حتم دارم در طول تاریخ چند هزارساله­ی بشری تا به امروز دارویی به عظمت ازدواج اختراع نشده و از این به بعد هم نخواهد شد. اگر بگویم این نسخه­­ی جهانشمول و جاودانه همان اکسیر اعظم و کبریت احمری­ست که عرفا یک عمر در به در پیدا کردنش بودند پر بیراه نگفته­ام. مرهم همه­ی آلام جسمی و روحی آدم است این لاکردار. شک نکنید. من هم از شما چه پنهان که آن اوایل به جهت قصور طبیعیِ درک و فهم آدمی در دوره­ی مجردی، باور این حقیقت شگفت و شگرف برایم سخت بود اما خدا را شکر پس از سالها مجاهده­ی خستگی­ناپذیر و خوشه چینی از خرمن پر فیض بزرگان عالم تأهل و مجالست با همه­ی واصلانی که شمه­ای از نفحات روح بخش این رایحه­ی معجزه­گر را درک کرده­اند (اعم از پدر و مادر و خان دایی و عمه خانم و خاله جان و امثالهم) با قاطعیت تمام متقاعد شدم که این اختراع عظیم بشری خواص درمانی محیر العقولی دارد که هنوز هم همه­ی ابعاد آن تمام و کمال کشف نشده و کسی از کنه مطلبش سر در نیاورده. هر کس به قدر وسع وجودی خود بهره­ای از این دریای بیکران برده و بر گوشه­ای از خواص اعجاز آمیز آن واقف شده. مثلا پزشک محله­ی ما انصافا تاثیر شفا بخش ازدواج در درمان لاغری را خوب کشف کرده. هر وقت برای یک سرماخوردگی جزئی سراغش میروم یک خطابه­ی آتشین در باب تاثیر ازدواج بر از بین بردن لاغری برایم سر می­دهد و هر ده ثانیه یک بار این ترجیع­بند معروفش را تکرار می­کند که: آنچه مردان را کند رستم مزاج / ازدواج است ازدواج است ازدواج. از آن طرف عموی بزرگم خاصیت جوش­درمانی ازدواج را بهتر از هر کس دیگری کشف کرده. تا یک جوش ناقابل در صورت آدم می­بیند از تجربه­ی سالهای مجردی­اش حرف به میان می­آورد که چطور تمام سر و صورتش پر جوش بود و چه شد که بعد از ازدواج همه­شان به کلی از بین رفت و صورتی پیدا کرد عین هلو. کشفیات عمه خانم هم در باب تاثیر ازدواج بر درمان افسردگی که دیگر شهره­ی فامیل است. عمرا اگر پسر و دختری جرات کند یک آه خشک و خالی جلویش بکشد یا کمی در خودش باشد و کم غذا بخورد و کم حرف بزند. جلوی خاله خانم هم که آدم جرات نمی­کند دو تا اس ام اس رد و بدل کند. بلافاصله شروع میکند که این قبیل هرزگی­ها به خاطر زن نداشتن و این چیزهاست. از طرفی خان دایی گرامی هم بیشتر از هر چیز دیگری بر خاصیت لش­درمانی ازدواج تاکید میکند. از نظر او همه­ی دختر و پسرهای مجرد تنبلند و دست و دلشان به کار نمی­رود. این در حالیست که پدرم علی الدوام به خاصیت عجیب ازدواج در درمان بد اخلاقی و جوش آوردن و اعصاب ضعیف اشاره میکند و شوهر خاله­ی محترمم هم یکسره آیه و حدیث برایم می­خواند که این بی اعتقادی و تارک الصلاة بودنت به خاطر این است که یکه و یالقوز و مجرد مانده­ای و به سنت نبوی عمل نکرده­ای تا نصف دینت کامل شود و این حرفها. مادرم هم که هر وقت برای ازدواج نکردنت بی پولی و بیکاری را بهانه کنی آیه برایت می­خواند که قال الله فی کتابه الحکیم: قُل به جوانان مجرد که لا تخافوا از ازدواج، باور کنید به پیر به پیغمبر که ما برای آنها بعد الازدواج اشتغال­زایی خواهیم کرد اشتغال­زایی کردنی!

جان کلام اینکه از قدیم راست گفته­اند که همه چیز را همه کس دانند. این را هم راست گفته­اند که آدم باید از تجارب بزرگان استفاده کند و زانوی تلمذ و ادب بر محضرشان بزند و چیز یاد بگیرد و بی چون و چرا نت بردارد. حالا گیرم که این وسط مسطها یک ایراد و اشکال­هایی هم به ذهن آدم خطور کند. آدم که نباید در محضر بزرگان پر رو بازی در بیاورد و هی اشکال کند. گیرم که پزشک محله­ی ما دارد از شدت چاقی می­ترکد، یا عموی بزرگم اگر چه جوش­های صورتش درمان شده اما از آن طرف کله­اش از فرط کچلی مثل کف دست شده و در حمام به جای شامپو لیف به کله­اش میزند، یا مثلا عمه خانم همین چند وقت پیش رفت پیش دکتر مغز و اعصاب و برای درمان بی خوابی­اش یک گونی قرص رنگارنگ گرفت، یا خاله خانم هنوزم که هنوز است تا چشم شوهرش را دور می­بیند چادری باز میکند و یک جای تن و بدنش را در معرض دید این و آن قرار می­دهد و کیف میکند از اینکه می­بیند ملت از دیدنش تحریک می­شوند و هنوز مثل هجده سالگی­هایش جذاب است، یا مثلا خود خان دایی گرام هر از گاهی که نطقش باز می­شود از زرنگی­هایش در اداره داد سخن می­دهد که چطور فلان کار را پیچاندیم و توی وقت اداری جک تعریف کردیم و جدول حل کردیم و از سر و ته کارمان زدیم و از زیر کار در رفتیم و این حرفها، یا مثلا اعصاب پدرم هر روز ضعیفتر از دیروز می­شود و به ادنی مناسبتی آمپر می­چسباند و دعوا راه می­اندازد، یا مثلا شوهرخاله­ی محترم اگرچه بعد از ازدواجش نماز خوان شده اما از آن طرف مال مردم خور هم شده و به خاطر در آوردن یک لقمه نان برای زن و بچه­اش هزار جور حلال و حرام میکند و دروغ و دونگ برای مشتری­هایش می بافد که کارش پیش برود، یا مثلا مادرم موقع خواندن آیه­ی من در آوردی­اش یادش میرود که پسر قبلی­اش با همین امیدهای واهی ازدواج کرد و هنوز هم که هنوز است شغل رسمی که ندارد هیچ، آنقدر هشتش گرو نُه­اش است که اگر ماهیانه دویست تومن دستی از پدرم وام بلاعوض نگیرد خودش و زنش و بچه­اش جملگی از زور گشنگی جان به جان آفرین تسلیم خواهند کرد.

اینها اصلا مهم نیست. این قبیل چیزها هیچ دخلی به اینکه ازدواج بزرگترین داروی دردهای جسمی و روحی بشری­ست ندارد. ازدواج یک داروست. بالاخره هر دارویی یک سری عوارض جانبی هم دارد دیگر!

....

موخره 1: قدیمی­ها می­گفتند زمین، ما هم می­گوییم زمین. واژه همان واژه است اما تفاوت معنی میان آنها بسیار فاحش است. آنها می­گفتند زمین و جرم مسطح ثابتی را در نظر می­آوردند که مرکز جهان است، ما هم می­گوییم زمین و جرم گرد متحرکی را اراده می­کنیم که شست پای عالم هستی هم نیست تا چه رسد به اینکه مرکز آن باشد. می­ترسم درباره­ی ازدواج هم همین اختلاف معنی میان ما و عهد نزول قرآن باشد! بیخود نیست که در بعضی از روایات همین اسلامی که می­گوید ازدواج نصف دین را کامل میکند، پیش­بینی­هایی­ست از این قبیل که در آخرالزمان ازدواج نکردن "معفوٌ عنه" است و مواخذه ندارد. یعنی یعنی که اگر هم ازدواج نکردید نکردید، آن دنیا خفتتان نمی­کنیم. چون ازدواج در آخرالزمان نصف دینتان را که کامل نمیکند هیچ، تازه بعید نیست که بزند همان نصفه­ای را هم که دارید از بین ببرد!

موخره 2: یک از خدا با خبری پیدا شود بیاید مرا درمان کند! لطفا!

 

 

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

ازدواج تیغی می باشد دو لبه![نیشخند] حالا شانس تو کدوم لبه باشه دیگه با خداست و با خودت البته![چشمک]

من

به عبارتی ازدواج هم راهی برای درمانه هم روشی برای خودکشی![نیشخند]

من

این موخره دو بوداره ها!!!!![نیشخند]بوهایی عجیب!

من

پیشنهاد میکنم بعد از ازدواج مجددا این موضوع رو در موردش بنویس تا حرفای بعد از تجربه ات هم مرقوم بشه بلکه درس عبرتی شود برای آیندگان![نیشخند]

بزرگ فیلسوف کوچک

[ابرو]چی بگم والله.... همینایی که نیستا گفت.... اصلا چرا باید به ازدواج به دید درمان نگاه کنیم؟؟ وقتی اونطوری فکر کنی قاعدتا دنبال عوارض جانبیش هم می گردی.... ازدواج به نظرم یه نقطه عطف از هزاران نقطه عطف توی زندگی آدمه.... می تونه باشه و می تونه نباشه.... ممکنه بعدش با یه انتخاب اشتباه تو سراشیبی بیفته زندگیت، یا نه درست انتخاب کنی و رو به بالا بری و به کمال برسی

من

بوی نسخه و داروخونه![نیشخند]

میلاد

پیرو کامنتم در پست قبل باید بگم که : این همه آسمون و ریسمون به هم بافتی و قدما و علما رو به هم گره ی کور زدی که پس فردا خبر عروسیت لو رفت اذهان دچار شوک نشه؟ [نیشخند]

بدون چتر

حیف که من در جمع فوامیل شما نیستم !!! وگرنه نمیذاشتم بچه خوبی مثل تو با ازدواج از دست بره ...[قهقهه] البته ناگفته نمونه بنده استثنائا ازدواج بسیار خوب و سلامتی داشتم . اما محاله بذارم پسرم زودتر از 35 سالگی ازدواج کنه اونم اگه خودش دلش بخواد. هروقت ضرورتشو حس کردی برو ازدواج کن ( خدا بیامرزدت !!!) به آخر زمان و وسط زمان هم کاری نداشته باش . اونایی هم که اینارو گفتن خودشون توش موندن!!![نیشخند][نیشخند][نیشخند]

نسیم

ای بابا شما ازدواج نکن خب! [خنده] کاش فامیلتون وبلاگتو می دیدن دلشون کباب می شد دست از سرت بر می داشتن! [نیشخند]