پیف پاف

ـ  یادت نره پیف پاف بخریا

یادم نره پیف پاف بخرما

با خودم تکرار می‌کنم. گرچه می‌دونم آخرش بازم یادم میره. همیشه اینطوریه. من معمولا برای قدم زدنِ تک و تنها، پامو از خونه بیرون نمی‌ذارم مگر اینکه بخوام الکی فکر کنم. وقتی هم که فکر می‌کنم چطور می‌تونه یادم بمونه که باید پفک بخرم؟ همون پیف پاف....حالا هر چی!

ـ یادت نره ها!

یادم نره ها

...

از در که می‌زنم بیرون ممد آقا همسایه روبرویی رو می‌بینم که داره ماشینشو بیرون میاره. در رو آروم می‌بندم و خدا خدا می‌کنم منو نبینه. حالم به هم می‌خوره از اینکه وقتی حس و حال درستی نداری الکی به اینو اون لبخند ملیح بزنی و حواستو جمع کنی که کسی نفهمه حوصله نداری! همچنان خدا خدا می‌کنم. از اونجایی که خدا خدا کردن من به درد عمه‌ام می‌خوره از شنیدن صدای در متوجه من میشه.

تف به این گوشهای تیزت!

لبخند می‌زنه و دست بلند می‌کنه و همزمان یه سلام و چاکرم نوکرم هم چاشنی کار می‌کنه. سعی می‌کنم حرکاتش رو خوب تقلید کنم. لبخند می‌زنم و دست بلند می‌کنم و همزمان یه سلام و مخلصم چخلصم تحویلش میدم.

ـ راستی بابت فوت عمه تون تسلیت 

ـ عمه‌ام؟! ..... آهااان!

و تازه یادم میفته که خدا خدا کردن من به درد عمه‌ام هم نخورد و نمی‌خوره.

ـ خدا بیامرزدش

و دوباره همون لبخند ملیح چند لحظه پیشش رو تکرار می‌کنه و همینطور که دستشو بالا میاره یه خوش بگذره هم چاشنی کار می‌کنه.

این بار هم حرکاتشو تقلید می‌کنم. اما نه به خوبی دفعه‌ی پیش.

رومو بر می‌گردونم و راه می‌افتم. سرعتمو هی آرومتر و آرومتر می‌کنم و دستهامو تو جیب شلوارم می‌چپونم. این بهترین راهیه که برای خلاص شدن از شرشون بلدم. جلوی پامو نگاه می‌کنم و یاد خواب دیشبم می‌افتم. از صبح چند باری مرورش کردم ولی هنوز نتونستم بفهمم اون سوسک سیاه و کفشدوزک زردی که کنار خرمگس قهوه‌ای زیر تختم به هم چسبیده بودند و از جاشون تکون نمی‌خوردند چه معنایی داشتن. توی اتاق نیچه بودم! روی تختش. نیچه‌ای در کار نبود. فقط اینطور فکر می‌کردم که توی اتاق اونم و روی تخت اون دراز کشیدم. یهو بی دلیل به زیر تخت نگاه می‌کنم. یه خرمگس قهوه‌ای و یه کفشدوزک زرد و یه سوسک سیاه می‌بینم که کنار هم با نظم و ترتیب یکجا نشستن و جم نمی‌خورن. روی تخت نیم‌خیز میشم و شروع می‌کنم به گشتن. دنبال چیزی می‌گشتم که بتونم هر سه تاشون رو یکجا از بین ببرم. یه دمپایی یا شایدم یه پیف‌پاف! چیزی پیدا نمی‌کنم. دوباره زیر تخت رو نگاه میکنم و اونجا هم چیزی پیدا نمی‌کنم! غیبشون زده بود. کما بیش می‌تونم از صدقه سر تحلیل رویای یونگ حدس بزنم که بودن توی اتاق نیچه و خوابیدن روی تختش و حتی اون خرمگس قهوه‌ای چه معنایی می‌تونه داشته باشه، ولی هر چی برای باز کردن این راز سر به مهر ناخودآگاه شخصی یا شایدم جمعی، نمادهای فرهنگی خودمونو نمادهای کشورهای دیگه رو به گل و گول هم می‌ریزم چیزی از معنای اون کفشدوزک زرد و اون سوسک سیاه دستگیرم نمی‌شه که نمی‌شه...

ـ برسونمت!

ممد آقاست و ماشینش.

ـ به کجا؟

ـ خب به هر جا که داری میری

ـ جای خاصی نمی‌رم

حتم دارم که این ممد آقا تو عمرش دیوونه زیاد دیده. اینو از چهره‌ی موجه و معمولی و معقولی که بعد از شنیدن جواب من به خودش گرفت حدس می‌زنم. خیلی معمولی یه "که اینطور" گفت و سری تکون داد.

و بعد ماشینش دو تا بوق زد و ممد آقا رو با خودش برد!

...

سرعت قدمهام رو بیشتر می‌کنم و زور می‌زنم زودتر از جایی که خیلیا منو می‌شناسن دور بشم. وقتی که تند راه میرم نمی‌تونم متمرکز بشم و برم تو فکر. فکر کردن موقع پیاده روی برای من یه جور تفریحه. موضوع فکر اصلا تو این جور مواقع مهم نیست. فقط گاهی یه کرمی به جون آدم میفته که آدم هوس می‌کنه همینطور بیخود و بی جهت به یه چیز گیر بده و باهاش ور بره و حسابی با ذهنش دستمالیش کنه. هر چی باشه این کار از بیکاری که بهتره.

همینطور که "از اهل محل به تعجیل در گریزم" اتفاقی خودمو تو شیشه‌ی دودی یه سوپری می‌بینم. از سرعت قدمهام خنده‌ام میگیره. هر کی ندونه فکر می‌کنه این همه عجله لابد برای کار مهمی باید باشه! و شاید حقیقتا همینطور هم باشه!

آخ راستی سوپری!.....انگار باید چیزی می‌خریدم.

یه کمی به حافظه‌ام امیدوار میشم و تو میرم. چیزی رو که باید می‌خرم و با خودم فکر می‌کنم خوبیت نداره پیف پاف به دست راه بیفتم تو خیابون! یحتمل ملت فکر می‌کنن یه جور حشره کش سیارم و شغلم اینه. البته شغل شریفیه حشره کشی ولی من ترجیح میدم که برگردم خونه. واسه امروز بسه! اصلا حسش پرید دیگه!

ـ آقا پولش!

ـ هان؟.....آهان!

ـ البته قابل نداره ها

(ـ خر خودتی)

و پولو میدم و به سمت خونه برمی گردم.

...

کلید رو که به در می‌ندازم قیافه ی مامان رو پیش خودم تصور می‌کنم. سعی میکنم پیش بینی کنم وقتی می‌بینه این دفعه چیزی رو که سفارش داده براش خریدم چه شکلی میشه. عاشق پیش بینی کردنم. همینجور هول هولکی یه قیافه‌ای رو پیش بینی می‌کنم و با خودم شرط می‌بندم و تو میرم. هنوز پامو تو نذاشتم که سراغ پیف پافشو میگیره. پیروزمندانه دستمو بالا میارمو می‌گیرم طرفش.

ـ مسخره کردی منو؟؟ این چیههههه؟؟! این که پفکههههه!

ـ پفک؟!.....پیف پاف؟!...... هان؟ ..... آهان!.....من میرم یه کم دیگه قدم بزنم!

کلوز آپ مامان: w-:

با چیزی که پیش بینی می‌کردم خیلی فرق داشت.

شرطو باختم.

....

موخره ی بی ربط: فیلمی یه دقیقه ای از اواخر عمر نیچه و مربوط به دوره ی دیوانگیش

  

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دناگ

خب به هر حال ، خرمگسیه که زیر تخت هر کس می شینه !!! [گل]

میلاد

اول بابت اون تیکه کلیپ خیلی ممنونم ازت.به نظر می رسید که زیر تختش اون وضعیتی که گفتی واقعا وجود داشته.....واقعا از خودش نیروی دیوونه کننده ای ساطع می کرده به نظرم توی اون لحظات.

بانو

غیبت صغری به پایان رسید و ما ظهور کردیم![نیشخند] به قول رضا ما = من+من![چشمک] به به چه استقبال گرمی! سلاممممم[بغل]

بانو

حاج آقا فیلترینگ: آقا شما به دلیل تبلیغ نوعی افشانه (!)حشره کش فیلتر میشی! (تازه پفک رو چون اسم نیاوردی بی خیال میشیم. بازم به معرفت ما!) والسلام..... [نیشخند]

بانو

hین ممد آقا دقیقا چه جوری لبخند ملیح میزنه؟؟؟ و تو چه جوری تقلید میکنی؟؟؟ مرده این ملاحتتونم![خنده] ضمنا این واژه غریب و نامانوس "چخلصم" دقیقا به چه معناست؟؟[نیشخند][چشمک]

بانو

راستی همون چیزایی رو هم که راه تحلیلای یونگ کشف کردی به ما نگفتی تا بفهمیم جریان اتاق و تخت و .. چی بود؟؟ نکنه تو هم به سوراخا و نشتی های ناخوداگاهت رسیدی؟ یا باید ازدواج کنی؟؟ [چشمک][چشمک]

بانو

هر دفعه به اینجای قصه که میرسم کلی میخندم! به کجا؟؟ به همون مممد اقا و ماشینش! با دوتا بوق و... اصلا کلی حال میکنم از این ماشین ممد اقا که خیلی با شخصیته! خدایی ممد آقا هم مرد با معرفتیه! گفتی مجرده؟؟؟ [نیشخند][چشمک] یاد نشتیای روحم افتادم![خنده]

بانو

ظاهرا تو موقع بسیاری از کارا تمرکز نداری . یکیشم کتاب خوندنه![نیشخند] حالا پفک رو بیار بخوریم تا مامان از اون پوزیشن قبلی خارج نشده و به این [عصبانی] نرسیده![چشمک]

سالومه شایگان

این فیلم عمو سبیلو رو تو یوتیوب دیدم. فکر کردم شاید عکس که با جلوه های وی}ه تکونش می دن! چه جنب و جوشی داره !!!! انگار که می خواد با دستاش اشاره کنه به اون چیزی که می بینه. به یک سوسک سیاه و یه کفشدوزک زرد که زیر تختش هستن!

دناگ

مچکرم سر زدی! از اینکه اینبارو استثنائا کامنت گذاشتی برام هم ممنون[چشمک][گل]