Neighbor Show

Neighbor Show

هوا زودتر از آن سرد شد که بتوانیم بفهمیم دعوای هر شب همسایه‏ی سمت چپی با زنش به کجا میکشد آخر. این شب آخری که کار بالا گرفته بود اساسی. تازه از مهمانی فک و فامیل زن برگشته بودند که شروع شد سریالشان. زن گفت که مرد باید از تیپ و قیافه‏ی کج و کنجل‏اش خجالت بکشد. گفت او یک غربتی قناس است که شلخته لباس می‏پوشد و آبرو ریزی میکند. که به جای کفش، دمپایی بدون جوراب پا میکند و لباسش را توی شلوار نمی‏دهد. مرد هم در آمده بود که چشمت کور، تا از این به بعد تو هم مطابق میل من لباس بپوشی و از قصد کفش پاشنه بیست سانتی پا نکنی که قدت از من بلندتر شود. زن گفت به من چه که تو قدت کوتاه است. مرد گفت پس به تو چه که من زیپ شلوارم باز بوده تمام این مدت. زن انگار که خبر مرگی شنیده باشد جیغ جیغی کرد و کولی‏بازی مختصری در آورد. مرد هم ادامه داد که تا وقتی تو دستی به تن و بدنت نکشی و پشم و پیله‏های ده سانتی سر تا پایت را نزنی وضع همین است که هست. مثل پاچه‏ی بز شده پاچه‏ات بدبخت بیشعور احمق(این دو تای آخری ابتکار خودم است. مرد نگفت). زن گفت از لج توست که ده روز ده روز حمام نمی‏روی و زیر بغلت بوی سگ مرده میدهد. مرد گفت دندت نرم تا تو باشی که صبح تا شب ول نچرخی و خانه را مرتب کنی. بعد ظرف‏های یک هفته پیش و لباس‏های نشسته‏ی یک ماه پیش را شاهد آورد و به شورت کنار تلویزیون اشاره کرد که از دوشنبه‏ی قبل آنجا افتاده بوده و کسی نبوده برش دارد. زن گفت تا ادب بشوی آن ریش و سیبیل چرک از بناگوش در رفته‏ات را بزنی که هنوز بقایای قرمه‏سبزی سه هفته پیش لابلایش وول می‏خورد. مرد گفت تو اگر راست می‏گویی دهنت را مسواک بزن که چند روز است تمام اتاق‏های خانه را بوی تعفنش برداشته. زن گفت همین است که هست خیلی هم دلت بخواهد. مرد به طعنه گفت خیلی دلم می‏خواهد،  و بعد بد و بیراه غلیظی از دهنش در آمد و زن کولی‏بازی مفصلی راه انداخت. حالا ما داشتیم این ور شام می‏خوردیم خیر سرمان. چیزی نمانده بود از سر لج و لجبازی شپش بیاندازند گنده‏بکها. هق هقِ زن که بالا رفت آتش بس موقتی ایجاد شد. انگار جیره‏ی آن شبشان تمام شد برای گیر دادن به هم. فردا شبش هم که سرما سرزده از راه رسید و باران گرفت و در و پنجره‏ها کیپ شد. آن وقت ما ماندیم و خماری اینکه بالاخره در کل کل این جماعت گند و کثافت گرفته‏ی هپلی چه کسی پیروز در می‏آید از میدان. درست مثل اینکه در نقطه‏ی مهیج فیلم برق رفته باشد. از شما چه پنهان که مثل فضولها حالمان گرفته است از آن وقت تا حالا. هی وسوسه می‏شوم در خانه‏ی‏شان را بزنم آخر فیلم را بپرسم ازشان. دلم می‏خواهد بدانم آن شورت هنوز همانطور کنار تلویزیون افتاده است یا نه. اصلا مردانه است یا زنانه. مهم است خب.

 

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردیبهشتی

فکر کنم هوای خونشون یه هوای چربِ سنگین باشه.چه روش منزجر کننده ای انتخاب کردن برای مقابله با هم. اگه قسمت شد و باقی داستان رو فهمیدید لطفا بنویسیدش.من هم الان دچار حس شدید کنجکاویم ببینم کار به کجا رسیده.

اغلن

بنظر من این‌ها باید طلاق بگیرند؛ این‌جور دعواها فکر نمی‌کنم بتونه به سازش و صلح و صفا ختم بشه. آخه آدم اگه بخواد زن بگیره این‌جور بساط‌ها براه باشه، مجردی که خیلی بهتره.

آریانا دبیراجلال

جانا سخن از زبان ما می گویی... ما هم یک همچین سریالی بیخ گوشمان داریم. و نمی دانم چرا ساعت پخشش درست زمانی ست که من کلی کار روی سرم ریخته!!

مداد گلی

حالا که در و پنجره ها را بسته اند حتما خفه شده اند توی بوی گند هم. و گرنه هر از گاهی یک چیزی می خورد به شیشه پنجره. چه می شود کرد. محکوم به فنا بودند دیگر!

سراب ساز سودا ستیز

تو که قیافه شان را نمی بینی. نمی دانی در چه وضعیتی هستند که. احتمالا هر دو برهنه رو به روی هم ایستاده اند و از آن مدل هم آغوشیهای گرم و داغ و البته کثیف را رجزخوانی می کنند. این هم مدل Dirty Talk اینهاست شاید! بیایید مثبت فکر کنیم !

بانو

آقا من حس میکنم بعضی جاهاش سانسور شده!:دی انسانهای به این هپلی ای ! نمیتونن اینقدر مودب باشن! سر سه سوت دعواشون میرسه به جاهای منکراتی:دی نکن این کارا رو با جوونای ملت! شفاف سازی کن:))

حلزون خوشحال

حالا نه تنها خودت تو کفش موندی ما رو هم گذاشتی تو خماری! جون خودت یا تهشو بپرس بگو یا آدرس بده خودمون بیایم بپرسیم[لبخند]

فرمهر

حالم بد شد. جدی جدی آدم می تونه این جوری زندگی کنه؟ مسواک چرا نمی زنه خوب!؟