I'm a man of faith

 

I'm a man of faith

حتم دارم اگر گی بودم شب­ها قبل خواب چشم­هام رو می­بستم و همه­ی قدرت تخیلم رو به کار مینداختم و با شخصیت جوووووووون لاک توی سریال لاست، عاشقانه سکس می­کردم. شایدم سکس می­دادم!

...

موخره 1:

هیچ وقت دوست نداشتم خدا باشم که از همه چیز سر در بیارم و زندگیم لذتی نداشته باشه، یا فرشته باشم که از پس پرده­ی غیب سر در بیارم و زندگیم لذتی نداشته باشه، یا پیامبر باشم که به مدد وحی و الهام و این قبیل چیزها از همه چیز سر در بیارم و زندگیم لذتی نداشته باشه، یا روحانی و کشیش و خاخام و هر چیز دیگه­ای شبیه به این باشم و دیگران رو به چیزی دعوت کنم که خودمم ازش سر در نمیارم، یا بی اعتقاد باشم و فکر کنم از همه چیز سر در میارم، یا خرافاتی باشم و به هر چیزی اعتقاد داشته باشم.

من همیشه دوس داشتم آدمی باشم که جهان رو مرموز می­بینه. مثلا به تقدیر و قسمت و روزی اعتقاد داره، و یا از نیروی پر رمز و رازی حرف میزنه که همه­ی هستی رو احاطه کرده و اونو به سمت خاصی پیش می­بره. آدمی که فکر میکنه بین خیلی چیزها ارتباطات غیر قابل توضیحی وجود داره. من که می­میرم برای چیزای غیر قابل توضیح! اینکه فکر کنی بین گناهکار بودن و تنگ روزی بودن، بین بلایای طبیعی و فساد و فحشا، بین لقمه­ی حروم و قسی القلب شدن، بین صدقه و دفع بلا، بین صله­ی رحم و طول عمر، بین هستی و همه­ی کارهای درست و نادرست ما که به طرز اسرار آمیزی در همین جهان مکافات یا پاداششون به ما میرسه ارتباطاتی وجود داره که حسشون میکنی اما نمیتونی توضیحشون بدی. اینجوری که باشی جهان رو پیچیده­تر از افراد دیگه می­بینی. مثلا فکر میکنی شبی هست که ارزش عجیبی داره و از هزار ماه برتره و یا متنی وجود داره که هر جمله­اش هفتاد بطن داره و هر بطنش هفتاد بطن. اینطوری دنیا رو معنادارتر از بقیه میدونی و معتقد میشی که در جهان رازهای زیادی وجود داره. رازهایی که ممکنه یک روز ازشون سر در بیاریم یا هیچ وقت معنیشون رو نفهمیم. مثلا اینکه چرا فلان عبادت فرمش اینطوریه، به چه دلیل فلان سنگ اثر شفا بخش داره، و چطوریه که خوندن دعا میتونه روی زندگی ما تاثیر مثبت داشته باشه.

خلاصه ش اینکه دوست داشتم جان لاک باشم. فقط و فقط به این دلیل سود محورانه که زندگی توی یه دنیای اسرار آمیز کیفش خیلی بیشتره!

...

موخره 2 : تا حالا به این دقت کردی که مردهای کچل مردترن؟

...

موخره 3 :

I think that's why you and I don't see eye to eye sometimes, Jack -

Because you're a man of science

And what does that make you? l -

 Me? Well, I'm a man of faith -

(Lost, season1, Episode 24)

 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيستا

من اومدم. آپ نبودي ميرم خب؟ راستي سلام علي

گلاب

نکنه جداً مشغول اونجور! فعالیت های شبانه ای که خبری ازت نیست/ دوستانت به شدت نگران تو هستند! به وبلاگت برگرد[نیشخند]

الهام

کلا خوشمان آمد!!! بسی کیفور شدیم!!

جوجو

چرا آپ نمیکنی؟!![ناراحت] مثل من باش ،اکتیو!!![نیشخند]

رها

علی ؟ بابا تو دیگه از من هم تنبل تری که![نیشخند]

نيستا

سلام خوبي؟ من آپم. مياي يا نه؟

رضاکاظمی

مؤخره ی شماره ی ( 2 ) برام جالب بود. حالا بگو ببینم چجوری به این نتیجه رسیدی؟! جدیدن که سفری به شهر کچل ها نداشتی، هان؟!!

پگاه

راستی علی جان لاک خیلی ماهه ولی دیگه نه در این حد...

بدون چتر

هی علمای محترم میگن این صور قبیحه رو نگا نکنین !!! برای همینه دیگه ...پسره از دست رفت !!! ببین مادر جون مگه همین سریال نازای خودمون چشونه که هی دنبال گمشده این؟ من خوبیتو میخوام ...بیا از همین سریالای خودمون یکیشونو انتخاب کن ...اینهمه جوون خوش تیپ توشه ... مثلا مسافران !!! حداقل زبون همو میفهمین ... خدا به دور ... چیه اون مرتیکه کچل ؟...!!! [رویا]

حوا

سلام جالب نوشتی بعضی متن هایت کششی خاص دارد خواندمش تا آخر بعضی ها را بی خیال شدم. اینگونه بیشتر بنویسید. با تشکر سایه ی همایونی مستدام!