پایین اومدیم دوغ بود...

پایین اومدیم دوغ بود...

آفتاب بود و هوای دلچسب، و مگسی که لمیده بود روی پایم و دست‏هایش را می‏مالید به هم. یک گنجشک هم بود که نشسته بود روی آنتن و جیک جیک خفیفی میکرد. و چند تا زنبور و یک پروانه‏ی کوچک سفید که با وجود مشغله‏ی زیاد، مرام گذاشتند چند ثانیه‏ای نشستند پیشم. خلاصه که تنها نبودم. رفقا بودند. عیش و عشرتی داشتیم دور هم وقتی روی پشت بام خانه‏ی‏مان مشغول ا.و.ر.ا.ل ص.ک.ث بودم با سیگار. وقتی تو با آن پسره‏ی چرمنگ دل و قلوه می‏دادید به هم و منتظر پیتزای ناهارتان بودید. من اینجا روی پشت بام خانه‏ی‏مان تنها نبودم. داشت خوش می‏گذشت.

 

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

شما زندگی میکنید؟ این جوونورها که کلا نسلشون تو تهران منقرض شده تنها آدمیزاد مونده با دود [ابرو]

افسانه

ببخشید" کجا" از کامنت قبلی جا افتاد

اغلن

خیلی جالب بود. احسنت. مخصوصاً اورال سکس‌اش با سیگار. و چقدر حشره دارد پشت‌بام خانه‌تان.

اغلن

خیلی جالب بود. احسنت. مخصوصاً اورال سکس‌اش با سیگار. و چقدر حشره دارد پشت‌بام خانه‌تان.

پگاه

سینما بودی پس[چشمک]

حسام

یاد سکانس اون برج تو فیلم طلای سرخ افتادم

آریانا اجلال

منم باور کردم. گرچه وقتی پایین می آیی و دوغ می بینی به صحت داستان باید شک کنی... خوش باش و بیخیال... راستی سلام

مث شب نم

طعم گس خرمالو داشت انگار اين ...