دختر با مرام

دختر با مرام

چپیده بودیم توی صف. زیر باران. منتظر تاکسی‏های هفت تیر به پارک وی. دختر کنار دستی‏ام از همان اولی که پشت سرم ایستاد چترش را گرفت سمت من که: شما قدتان بلندتر است آقا، چتر را بگیرید دستتان من هم بیایم زیرش. لبخند هم زد. از آن جنس لبخندهای قشنگ. مهربان و ملیح. دخترانه و دلبر. چطور می‏توانستم عاشقش نشوم؟ او لبخند زده بود و هوا بارانی بود. دیگر اختیار و انتخابی وجود نداشت. عاشق شدن یک ضرورت بود. یک باید.

 

/ 40 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرمر

عشقی اگه می دونستم اگه عاشق بشی دیگه نیستی هیچ وقت نمی ذاشتم اون شب بری بیرون یا حداقل بدون چتر بری . یه خودی به ما بنما

o2

حالا هر کس که توی هوای بارونی سلامت کرد که نباید عاشقش بشی قند عسل[چشمک]

وبلاگ نویس

این عشقتان زیاد دست و پایتان را بسته برای ننوشتن ها !

گاو مشد حسن

این مطلب از دو نظر قابل بررسی است.ا-از دید گاه زنان که حتما باید عاشق میشدی2-از دیدگاه مردان که نباید میشدی مگر اینکه هرگز عاشق نبوده باشی!(بامرام نداریم بامرام)

آریانا اجلال

داشتم کامنت ها از نظر می گذراندم نکته خوبی اشاره کرده بود گاو مشدی حسن! با این دید دوباره نظرات را خواندن جالب است.. جالب بود....

نیلوفر

چه طور واقعاَ؟؟؟!!!من هم موافقم که راهی نداشتی!

فریاد زیر آب

مدتها بود نیومده بودم. عاشقانه ات ، عاشقانه ، منو یاد عاشقانه ترین اتفاقات زندگیم انداخت! مرسی

محسن

دخترا خیلی کثیفن, من از یکیشون خوردم هنوز بعد چند ماه تعادل ندارم , پسرا گولشونو نخورید, عاشقشون نشید