من بد آموزی دارم

من بد آموزی دارم

می‏گویند من بد آموزی دارم. راست هم می‏گویند. دارم. چند وقت پیش داستانی برای خواهر زاده‏ام سر هم کردم که شخصیت اولش جوانکی بود به اسم سی‏گوز. این سی‏گوز قصه‏ی ما آدم گوزهای معمولی نبود. نظر کرده بود. قدرت عجیبی در سی‏امین گوزش وجود داشت که کسی رازش را نمی‏دانست. هر وقت تعداد گوزهایش به گوز سی‏ام می‏رسید کن فیکونی در اوضاع و احوال کواکب و بلاد صورت می‏گرفت و بلوایی به پا می‏شد. دمای زمین افزایش پیدا می‏کرد و کسوف می‏شد و اموات به هوای نفخ صور از قبرها بیرون می‏آمدند و قیامتی در می‏گرفت. خلاصه که وضع و اوضاعی داشتند مردم از دست گوزهای او. گره‏ی داستان هم درست همینجا بود که مدام خرابکاری به بار می‏آمد و جان و مال و ناموس مردم امنیت نداشت از دستش. در یکی از صحنه‏های داستان که مجلس خواستگاری سی‏گوز بود، ناغافل گوز سی‏ام از راه رسید و فشار آورد و جلوی عروس چای به دست، سر خود پرید بیرون. آن وقت کره‏ی زمین بیضی شد و زمان ایستاد. عروس در جا تغییر جنسیت یافت. پدر عروس شوت شد به کره‏ی ماه و کرک و پشم برادر عروس ریخت و شورت و شلوار باقی حاضرین از پایشان در آمد. یک همچین قدرتی داشت گوز این بنده‏ی خدا. مساله‏ی امنیت ملی بود اصلا. این بود که پادشاه و وزرا نشستند و تدبیر کردند که با هدفمند کردن این نیروی عظیم ملی از قدرت خدادادی گوزهای سی‏گوز در راه خدمت به خلق استفاده کنند. آخر آن دوره هم دوره‏ی دولت خدمتگزار و ملتگذار بود و دولتمردان خیلی هوای رعیت را داشتند. قرار بر این شد که سی‏گوز در نقش یک قهرمان ملی از هفت سرزمین پر خطر مخوف به نام‏های سرزمین کثافت‏ها و چرک‏ها و آشغال‏ها و استفراغ‏ها و خِلط‏ها و جیش‏ها و پی‏پی‏ها، که نمادی از هفت شهر عشق بودند، بگذرد و در نهایت غول اندماغی را که همه‏ی بدبختی‏های عالم و آدم تقصیر او بود شکست بدهد. الباقی ماجرا هم که حکایت غریب رشادت‏های سی‏گوز در این راه مقدس پر فراز و نشیب بود که شرح و بسطش در این مقال نگنجد. همینقدر بگویم که غرض از این داستان یکی دو تا نبود. می‏خواستم علاوه بر سرگرم کردن بچه و فراهم آوردن اوقات مفرحی برای سایر افراد خانواده که گوش تیز کرده بودند ادامه‏ی ماجرا را بشنوند، به بچه حالی کنم که چطور ممکن است در این روز و روزگار بی حساب و کتاب یک مردک گوزو قهرمان بشود. نتیجه‏ی اخلاقی داستان هم که واضح و مبرهن بود: خداوند عنایت ویژه‏ای به بعضی از خواص دارد که عقل ناقص ما عاجز از فهم و ادراک آن است. متوجهید که؟

 

/ 26 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

اولن : نغز و زیبا بود . خسته نباشی. دومن : دعوتی به یک شعر بلند عاشورایی . خوشحال میشم از زیارتت . سومن : موفق و موید باشی .

فرمهر

تازه همین الان پاسخ کامنتم را دیدم. اختیار دارید! خانه ی خودتان است (شهر خودتان است). تشریف بیاورید، با بهترین قالی قرمز از شما پذیرایی خواهد شد. اصلا کامنتتان را بفرمایید من خودم شخصا می چپانم در کامنتدونی، بعد هم به دلیل اهمال در وظیفه ی دریافت کامنت حسابی گوشمالی اش خواهم کرد. *** شاد باشید

مهم نیست !

جالب بود ... قلمت بد عالیه ! از اون وبلاگایی شدی که باید هر روز بهت سر بزنم ... ببینم مطلب جدید داری یا نه ... موفق باشی ...

سراب ساز سودا ستیز

این سی گوز که به واسطهء گوزو بودنش به شهرت و قدرت رسیده بود آنقدر از گوزهایش خوشش آمد و آنقدر قدرت به دهانش مزه کرد که تمرین فراوان نمود تا گوزهای مهمش را از فواصل 30 تایی به 15 و بعد به 7 و سپس به 3 و در نهایت 1 تغییر دهد! او می خواست هر یک واحد گوزش زمین را دگرگون کند. اما گوزشناسان اعلام کردند که این گوزها بدلیل قدرت بالای ویرانگری بسیار خطرناکند. آنها به سی گوز گفته اند که با هر یک گوزی که ول می دهد ممکن است کونش پاره شود!! حالا سی گوز نمی داند بیخیال پاره شدن شود و قدرت را بچسبد، یا اینکه چوب پنبه بگذارد و از کونش محافظت کند. گوزو بودن هم برای خودش عالمی دارد به جان خودم!

[شرمنده]

بانو

عرضی نیست فقط خواستم بگم متوجهم!:دی میتونید آپ کنید!:))

یک جراح

سلام دوست عزیز اولین باره میام اینجا واقعا این پستتون شاهکار بود امیدوارم فیلتر نشین

هیوا

قلمت عالیه. همیشه بهت سر می زنم.

آیلین

عجب نعمتی بود گوزو بودن و ما خبر نداشتیم ... همچین باب برکات و دولت و ریاست کیاست است این گوز... عجب !