هزار و سیصد و هشتاد و ششمین گوسفند هم پرید!

هزار و سیصد و هشتاد و ششمین گوسفند هم پرید!

بدخواب که می شوم

سکسکه ام می گیرد،

سکسکه ام که می گیرد

بنا به نسخه ی مادر بزرگ

ـ که با هزار و سیصد و شصت و هشتمین گوسفند پرید ـ

هفت جرعه از آب شیر می نوشم،

سکسکه ام بند می آید و شیر

چکچکه اش می گیرد.

شیر که چکچکه اش می گیرد

بدخواب می شوم...

اگر مرگ خواب و زندگی بیداریست،

پس من

صادقانه اعتراف می‌کنم که ما

بیدار نیستیم،

فقط کمی بدخواب گشته ایم!

.....

موخره:

چنگال مرگ روح مرا گاز می‌زند

بر طول عمر من خط ایجاز می‌زند

من بال بال میزنم از احتضار و او

تیر خلاص بر پر پرواز می‌زند

احساس می‌کنم که به پایان رسیده ام

وقتی که مرگ من، دم از آغاز می‌زند

تا گفتگوی روح و خدا قطع می‌شود

انگشت مرگ می رسد و Buzz میزند!

بودن همیشه معجزه ی روزگار نیست

گهگاه

مرگ

دست به اعجاز میزند...

......

حسی و حالی و اکانتی اگر باقی بود بخشی از نیم تنه ام رو روی سایت امضا بخونید

 

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابرکاکیا

گمان کردم وبلاگتان از آن وبلاگ هایی است که دیگر قرار نیست آپ شود و اما توصیه مادربزرگتان بسی جالب بود ... راستی منظورتان را از کامنتی که برایم گذاشته بودید متوجه نشدم (اون دست قشنگه استاد ميشه ) !!! مختصری توضیح لطفا

محمد جواد

سلام. چند بار می اومدم ولی یه حس بهم می گفت که پیام نذار! ولی وقتی می بینم همیشه به وبلاگم اهمیت می دی و مرتب بهم سر می زنی من هم دیگه طاقت نیوردم و خواستم پیام بذارم. شعرت در مورد مرگ و زندگی بهم چسبید. می دونی چرا؟ ساده روون و بی تکلف و قابل فهم و حتی خیلی راحت قابل احساس! هر چند که هیچ کدوم از موقع مرگ حسی نداریم! ولی در هر صورت فکر نمی کنم تصور کردنش سخت باشه.

تاراش ها

پیچیده ست؟ شاید زندگی! خوشحال میشم پیش ما هم بیا[لبخند] یا حق[گل]

زهرا نه زهرا اچ بی به خدا

به احترام آقا و این نیم‌تنه عالی حضار نیم خیز شدند. خاک بر سرا نیم خیز چرا بلند شید کلاهاتونو بردارید ادای احترام کنید. آقا لذت بردیم خیلی. قبلا این متن پایینو خوندیم خیلی عالی بود.

حباب

خیلی سعی کردم بنویسم اما نشد فقط میگم مرسی خیلی سنگین می نویسی جوش می گیره خفن

نیلوفر

بعد از سال ها...:دی! دارم هی باخودم تکرار می کنم که ما بیدار نیستیم....ما بیدار نیستیم!ما بیدار نیستیم! نه!! دوست ندارم بدخواب باشم.....

عصیان

بالاخره اومدی؟؟؟؟ من بی خواب می شم گریه می کنم !!!!

نازنین

اگر مرگ خواب و زندگی بیداریست، پس من صادقانه اعتراف می‌کنم که ما بیدار نیستیم، فقط کمی بدخواب گشته ایم! وای.........دوست دارم نوشته هاتو