Sisyphe

Sisyphe

همین که سعی می‌کنی بخندی

پیداست که غمگینی

همین که سعی می‌کنی جمع کنی

پیداست که کم داری

همین که سعی می‌کنی بفهمی

پیداست که نمی‌دانی

همین که سعی می‌کنی

پیداست که نمی‌توانی!

....

موخره:

هی راه می رویم و به آخر نمی‌رسیم

مایوس گشته ایم: ـ نه! دیگر نمی‌رسیم

این راه ها طویل تر از طول عمر ماست

با عمر نوح نیز به آخر نمی‌رسیم

ما مبتلا به نکبت دیوار گشته‌ایم

هر سو که می‌رویم به یک در نمی‌رسیم

هرگز به ختم قصه ی غمگین سیزیف        

ـ این سرگذشت تلخ مکرر ـ  نمی‌رسیم

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

منم فکر می کنم فرق داره ! [لبخند]

محمد جواد

سلام دوست قدیمی. بدتر از من کم کار شدی. می دونم اینقدر سرت شلوغه و کار مفید برای انجام داری که دیگه کمتر به می تونی بیای نت. اونوقت کسی که سعی می کنه گذر عمر و زندگی خوبی داشته باشه میشه کسی که تو مرگ دست و پا می زنه، هان؟

نسیم

من که با مطلبت مخالفم! اینکه تلاش می کنم یعنی برام مهمه، نه اينكه نمي تونم!

نیستا

ما مبتلا به نکبت دیوار گشته ایم... دوسش داشتم شعرتو

دناگ

همون دیگه..همه تکنولوژیا رو تو تصاحب کردی که به بقیه نرسید. خائن برا وزارت اختلالات کارمیکنی؟ ظالم! دیکتاتور! تکنو! آنتن خور! پس این علی شاه که میگن توئیییی رو نمی کنی...[پلک]

عاطفه خانوم

دقت کردی همه اش شرح حال مرا می نویسی؟ ما مبتلا به نکبت دیوار گشته‌ایم هر سو که می‌رویم به یک در نمی‌رسیم همین که سعی می‌کنی بفهمی پیداست که نمی‌دانی بسیار بسیار زیبا بود و دردناک هم.

گلاب

مثل اینکه همه مون داریم شبیه هم مشیم![خنثی]

میلاد

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است. ------------------ میگم علی جان کمی امید نمی خوای به کالبد ما بدمی شما؟

رها

همینطوری یادت افتاد وسط مانیتورم.... ما ! هم برای خالی نبودن عریضه ...نوشتیم! پ ن : رجوع شود به پست قبلیت!