غزل

شاعری (که وصف رکیک توهین آمیزیست) فایده اش این است که هر وقت فرصت نوشتن پست جدید نداشتی یکی از شعرهایت را بی زحمت و رنج کپی پیست کنی توی وبلاگ و اینطوری یک چند صباحی برای خودت زمان بخری. غزل زیر، پس از آن همه بد آموزی پستهای قبل، شان نزولی جز این نمیتواند داشته باشد.

 ....

(با ماجرای عشق تو درگیر می‌شود

قلبم

اسیر سلطه ی تقدیر می‌شود

در سرنوشت حنجره ام دست می برد

یک بغض و گَل گَ گَل گَ گلو گیر می شود

مثل طناب دار به من حمله می‌کند

در ظرف چند ثانیه "من" پیر می‌شود)

ـ سیگار تیر می‌کشی آقا؟

ـ نمی‌کشم

اما سرم! سرم!

ـ سرِطان تیر می‌کشد؟

ـ دکتر سرم! زنی به سرم تیر می زند

ـ یک زن؟

ـ ...که در سکوت من آژیر می‌کشد

یک زن که با علامت خرچنگ بر تن اش

در خوابهای باکره تصویر می‌شود

او کودک درون مرا کشف می‌کند

ــ ماماااااااااااااان!

و سینه هاش پر از شیر می‌شود

آنقدر از این دو چشمه ی سرشار می‌خورم

تا شیر سینه از لب من سیر می‌شود

دکتر تمام زندگی من از این به بعد

با خوابهای اوست که تعبیر می‌شود...

دکتر به روی میز خودش خیمه می‌زند

ــ ...غرق شکوه ناب اساطیر می‌شود...

از لابلای جوهر خودکار، سرنوشت

‌‌‌بر نسخه ی پزشک سرازیر می‌شود

ــ ....،....!

با علم، دست خط خدا جعل می‌شود

مرد از نگاه فرضیه تفسیر می‌شود:

"تشخیص من مریضی دیوانگی‌ست!"

کات!

مردی به تخت فاجعه زنجیر می‌شود...

 ........

غزل فوق از مجموعه ایست که انتشارات سخن از آثار افراد مختلف جمع آوری کرده و چاپیده.  محض خاطر محکم کاری زیرش نوشته ام: تغییر در ردیف عمدیست.  

 

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارناک

دیروز تو گودر پیدات کردم دو ساعت تمام میخوندمت و سیر نمیشدم با اینکه زیاد اهل نویسنده های ایرانی نیستم . فک نکنم به تعریف من احتیاج داشته باشی ولی عجیب خوب مینویسی . رها مینویسی .

خان جان صرفاً بدون عصا

مرا دیوانه ام خواندند... سنگ زدند مرا و من یارای گریزم نبود. مسخره ام کردند مرا خندیدند... من همه ی حرف هایشان را گریستم مرا دیوانه ام خواندند... پی چشمان لرزان من, تو حتی دلت هم نلرزید...

**!!!..ف...!!!**

شعر جالبی بود لطفا پروفایلتون رو در گروه ادبی پرشین بلاگ تکمیل کنید[گل]

miladi

سلام مثل همیشه جالب بود .چند اپ اخریت رو نخونده بودم ولی امشب دوباره خوندم

م.الف

سلام خواندمت و لذت بردم . ممنون . خوشحال مي شم اگه گذري هم به نيمكت خالي بنده داشته باشي و بتونم از نظراتت استفاده كنم دوست عزيز شاد و پاينده بمانيد

حجت عسکری

دیشب شناسنامه من را کلاغ برد من بی کسم هویت من را کلاغ خورد بی کس تر از خرابه ی تلخی که در کویر دل از خدا برید و به مدفوع سگ سپرد بعد از 5 ماه و به اندازه ی 5 ماه به روزم با: - از من و ... من - من و جشنواره تئاتر فجر - من و تهران و 25 و دوستان شاعرم - از خسرو گل سرخی و باخسرو گل سرخی - سپندارمذگان و کونگ فو و اصغرفرهادی و... - با بارت، حتا به اندازه ی چند کلمه - طولانی ترین و احتمالن به درد نخور ترین پست ممکن - و شاید شعری با مطلع بالا و این: تو بی پدر، شبیه منی من که گاو بود من با پدر شبیه تو ام، دل سپرده ای_ که باز رفته در وسط استکان خون حتا اگر سیاه نپوشم تو مرده ای اما این هامهم نیست، مهم تویی و نقدی که روی قسمت "دال" پست من خواهی سرود

فراز

بابا نیم تنه سلام خیلی با اکنونی ( با حالی ) با این غزل پست مدرنت عید خوبی داشته باشی ـ فراز

طاهره

چه سبک جالبی داری خوشم اومد خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیاد سری به من هم بزن ونظرت رو درباره سروده هام بگو