we wonder as we wander

we wonder as we wander           

فرض کنید دارید خیلی شیک و متشخص و معقول توی خیابون خرامان خرامان راه میرید که یهو توجهتون به شیء عجیبی که کنار خیابون افتاده جلب میشه. هر چی تلاش مذبوحانه میکنید که همچنان توی ژست معقولیت و تشخصتون باقی بمونید و وانمود کنید که مساله براتون اهمیتی نداره نمیشه. آخرش بی خیال نگاه های تمسخر آمیز و ترحم آلود دیگران میشید و انگ اوسکول بودنو به جون میخرید و چند قدمی به عقب برمیگردید. خم میشید از زمین برش میدارید و حسابی بررسیش میکنید. یه چند دقیقه ای که باهاش ور رفتید تازه براتون کاشف به عمل میاد که این شیء ناشناخته غریب چیزی جز یه تیکه آهن قراضه ی بی ارزش نیست که تصادفا به خاطر اینکه در معرض حرارت قرار گرفته به این شکل مسخره در اومده. اون وقته که به خاطر اینکه برای چیزی به این بی ارزشی در نگاه دیگران اوسکول جلوه کردید و علاوه بر اون چند دقیقه سر کار رفتید و مچل شدید با همه ی وجود احساس حماقت میکنید و حسابی از دست خودتون لجتون میگیره. احتمالا داغ هم میشید. حتی ممکنه که رنگ عوض کنید و به نوبت قرمز و بنفش و آبی شید. با این همه احیانا برای آبرو ریزی کمتر، ظواهر امر رو حفظ میکنید و یه ژست متعجب ساختگی به چهره تون میدید و ابرو بالا میندازید و لب و لوچه آویزون میکنید و طوریکه کمتر جلب توجه کنید آروم روی زمین میندازیدش و میرید. شاید کلمه ای هم ضمیمه ی این تعجب ساختگی آخرتون بکنید. مثلا اینکه: عجیبه! ، یا: خیلی عجیبه!

این دقیقا همون اتفاقیه که وقتی به زندگی فکر میکنم برام میفته!

....

موخره: خلاصه شد... نیشخند

موخره: عکس بالا پوستریه از Jon Bertelli با عنوان Curiosity

 

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

خوب مشکل اساسی اینه که من اگه یه چیز عجیب تو خیابون ببینم بدون این که به دیگران فکر کنم برش می دارم و نگاهش می کنم و وقتی ببینم چرت بوده و سر کار رفتم, بازم بدون توجه به دیگران, می اندازمش دور!و تازه کلی هم حال می کنم!!چون من یه چیز عجیب چرت دیدم و کلی هم به خودم خندیدم اما دیگران از این لذت بی بهره موندن.... فکر کنم نگاهم به زندگی و اتفاقاتش هم همین مدلی بوده همیشه!

فاطمه

فوق العاده صحنه سوژه ای میشه، تو وایسا وسط خیابون، همین تلاشای بی مورد واسه کشف و انجام بده، منم هر هر میخندم! البته برعکسم میشه! ولی ....وای!چقد آدم ضایع میشه! اما همیشه همینه، در مدلهای مختلف...

پگاه

خوب من فکر میکنم این نوع نگاه به زندگی خیلی جای بحث داره

مادام ماری

این نوع نگاهت هم جالبه هم تفکر برانگیز!! (آیکون کل فلاسفه انگشت کوچیکه ی منم نیستن و اینا!) منو یادت هه؟؟! نیگا نیگا [پلک] یادت اومه؟؟!

دناگ

بگو به هرچی! جالب بود

اکسایش

salam ye negahe koli endakhtam matalebet jaleb bod baram...ba ejaze linket kardam;)

اين قبلاً كه خوندم طولاني تر بود ها!

گلاب

من بودم كامنت قبلي [نیشخند]

نسیم

آقا من به این نتیجه رسیدم که فقط وقتی نگاه دیگران خیلی تو چشمه و اذیت می کنه که آدم از وضعیتش زاضی نباشه! وگرنه اگه خودش خوشحال باشه, هی خم و راستم میشه, همه چیزم نگاه می کنه و وول می زنه و بالا پایین می پره, اصلنم نمی فهمه که کسی نگاهش کرده یا نه! [نیشخند] اینکه مربوط بود یا نه رو نمی دونم.... چون خیلی گذشته از روزی که نوشته ت رو کامل خودنم![زبان]

میلاد

الان یعنی اینقد آسمون ریسمون بهم هم بافتی و اینقد حاضر شدی در اذهان خودت رو اسکول و مچل جلوه بدی که بگی زندگی عجیبه؟[نیشخند]