موخره

 موخره

 

تقریبا هر روز از خودم میپرسم که با این همه کار نکرده، توی فضای وبلاگ نویسی چه غلطی میکنم من؟! (شاید این همون سوالی باشه که شما هم هر روز از خودتون میپرسید)

این فضا هم وقت آدمو میگیره هم گاهی بحث به وجود میاره و ناراحتی ایجاد میکنه و هم چیزای دیگه که ذهن آدمو بیخود و بی جهت، تاکید میکنم: بیخود و بی جهت درگیر میکنه. تقریبا هیچ فایده ای هم جز تمرین نوشتن نداره. این فایده اش رو هم نخواستیم. عطاش رو به لقاش بخشیدیم.

صرفا یک اتفاق خاص علت این مساله که من وبم رو ببندم نیست. مجموعه ای از علتهاست که کنار هم قرار میگیرن و حال آدمو میگیرن و در دراز مدت آدمو بی انگیزه میکنن. ولی علت اصلی، کم فایدگی این فضا و پر ضرر بودنش برای منه.

با این همه این وبلاگ پر از خاطره است برای من. دلم نمیاد پاکش کنم. ولی دیگه نمینویسم. خدا کنه بتونم جلوی وسوسه ی نوشتن مقاومت کنم! ولی مطمئنم اگرم مقاومتم بشکنه یا جای دیگه ای مینویسم یا اگه همینجا بنویسم این کار رو بعد از مدت درازی انجام میدم. اونقدر دراز که برای غریبه شدن دوباره، کافی باشه!

از هر کی که تو این مدت به نحوی از دست من دلخور شده معذرت میخوام. یا لطف کنه و ببخشه یا منت بذاره و فراموش کنه! (جفتش که یکی شد!)

...

و اما چند تا وصیت وبلاگی از طرف من، یادگاری برای شما ملت غیور همیشه در صحنه!

اول اینکه اگر دیدید یه نفری به مدت طولانی مثلا نزدیک به یک سال داره از نوشته های شما کپ میزنه و از رو هم نمیره هیچ چاره ای ندارید! تاکید میکنم هیچ چاره ای ندارید جز اینکه به خودتون به زور بقبولونید که زندگی شما به هیچ وجه کپی رایت نداره! یه کمی معقول باشید! هر نوع روشی اعم از گفتن مساله به اون بابا و حتی هک کردنش بی فایده است چون باز تو این فضای گل و گشاد مجازی یه وب دیگه وا میکنه و به هیچ قیمتی از گام برداشتن در راستای هدف متعالیش منصرف نمیشه!

دوم اینکه هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت با مخاطبای وبلاگتون چت نکنید! این از اون کارای مزخرفه که دومی نداره! هر کی هم میگه نه امتحان کنه تا در دراز مدت (و بلکه در کوتاه مدت!) نتیجه اش رو ببینه! از قدیم و ندیم گفتن دوری و دوستی! اونی که غریبه تره عزیز تره. حالا دیگه از ما گفتن. خود دانید! ..... مخصوصا توصیه ی اکید تو این مورد برای پسرا اینه که توی چت حتی الامکان از کنفرانس دادن با دو تا دختر پرهیز کنن! خاصیت عجیبی که بعضی از دخترها دارن اینه که وقتی به هم میرسن ناخودآگاه علیه پسر مقابل موضع میگیرن و یه کمی تند شوخی میکنن و بعضا بد و بیراه هم میگن. اون وقت اگر شما هیچی نگید که پخمه ای بیش نیستید! اگرم بگید میشید بدتر از شمر بن ذی الجوشن که چرا مثلا بهشون گفتی بالا چشتون ابروه!

سوم اینکه توی این فضا خودتون رو از قبل برای مشاهده ی هر نوع بی معرفتی و بی احترامی آماده کنید. هیچ وقت تعجب نکنید اگر کسی که باهاش آشنا بودین و یه مدتی براتون کامنت میذاشته و کیلو کیلو اظهار ارادت میکرده (برای اظهار ارادت واحدی بهتر از کیلو پیدا نکردم!) یهو عشقش بکشه که دیگه هویج هم حسابتون نکنه و حتی جواب سلامتون رو هم نده! اونم نه یه بار نه دو بار نه سه بار نه...! توجه داشته باشید اینطور که به نظر میرسه شما در فضای مجازی اعم از چت و وبلاگ به هیچ وجه آدم نیستید! صرفا برای طرف مقابلتون چند تا حرف و کلمه و شکل و جمله اید!! نه بیشتر!

چهارم اینکه هر وقت خواستید با یه آدم جدید تو فضای وبلاگ نویسی ارتباط برقرار کنید یه مقداری کامنتهای اون فرد مربوطه برای رفقای مختلفش رو بخونید و از این رهگذر مقدار ادب و شعور طرف مقابلتون رو محک بزنید تا بعد مثل چی پشیمون نشید!

پنجم اینکه بیخودی از اینکه عنوان صفحه کامنتدونی رو گذاشتن صفحه نظرات جو گیر نشید و فکر نکنید هر جا رفتین باید چپ و راست در فشانی کنید و نظر بدین و تو هر زمینه ای اظهار وجود کنید! نه جانم این خبرا نیست! خودتون رو کنترل کنید! به اعصابتون مسلط باشین!

ششم اینکه یه عده تو این فضای وبلاگ نویسی هستن که فکر میکنن خیلی کارشون درسته. دور خودشون یه خط قرمز میکشن و با سر دادن شعار ما خیلی روشنفکریم خیلی حالیمونه رفته رفته امر برشون مشتبه میشه و توهم میزنن که از دماغ فیل نزول اجلال فرمودن و در نتیجه هیچ احد الناس دیگه ای رو به رسمیت نمیشناسن. بدانید و آگاه باشید که هر آینه اینان از زیان کارانند! کتاب نا مقدس در مورد این عده میگه:

ای گروه معلوم الحال! خاک بر سرتان! آیا فراموش کرده اید زمانی را که جز جواتی پخمه و پاپتی هیچ پخی نبودید؟ بدانید که خدا بر اندماغهای آویزانتان دانا و بیناست!

حتی ممکنه این عده به شما پیشنهاد های وسوسه انگیزی هم بکنن. که مثلا: "اینا کین دور خودت جمع کردی؟ بیا با ما بپر تا بهت لینک بدیم و دو روزه تو فضای وبلاگ نویسی یه اهمیت و اسم و رسم و اعتباری به هم بزنی!" برای دفع این وساوس شیطانی ذکر شریفه ی مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه به صورت لاینقطع و یک نفس مجربه!

هفتم اینکه بدتر از گروه بالا یه عده دیگه هستن که دیگه خیییییییلی باحالن! این عده یه سری آدم بی سوادن که به وب همدیگه میرن و ک... همدیگه رو باد میکنن! که آقا شما خیلی کارت درسته! خیلی باحالی! خیلی هنرمندی! خیلی بیستی! اصلا صاحب نظری! البته به شرط اینکه فردا بیای وب منو همینا رو به منم بگی و الا هویجی بیش نیستی! (البته و صد البته بر صاحبان خرد پوشیده نیست که جمله ی شرطیه ی آخری صراحتا به زبون آورده نمیشه!) فرق این عده با گروه بالایی اینه که اونا واقعا خیالات برشون داشته و خودشون رو پخی میدونن ولی این عده خودشون هم میدونن هیچ هویجی نیستن! اینه که برای پنهون کردن بی سوادیشون دست به دامن همین راهکاری میشن که گفتم. حالا شما تصور کنید همچین راهکار هوشمندانه ای چقدر قشنگ میتونه یه عده رو گول بزنه. فرض کنید صد نفر بیسواد دور هم جمع میشن و این کار رو انجام میدن. یه نفر که از بد حادثه گذرش به وبلاگ یکی از  این عده میفته با دیدن خیل عظیم کامنت گذاران سینه چاک امر برش مشتبه میشه و فکر میکنه این بابا حتما خیلی کار درسته و الا این قدر معروف نمیشد و نود و نه نفر دیگه اینقدر ازش تعریف نمیکردن! بعد رو لینک یکی دیگه از همون نود و نه نفر دیگه کلیک میکنه و اونجا هم همین طور ازش کلاهبرداری میشه. بنابراین به تقلید از جمع (اون نود و نه نفر) از ترس اینکه متهم به نادونی و بی سوادی و غیره و ذلک نشه شروع میکنه به فریاد کشیدن که عجب لباس قشنگی تن پادشاهه!.....برای خلاصی از شر این عده چیز خاصی توصیه نمیشه! اگر در مورد موضوع وبلاگ اون عده اطلاع و تخصصی داشته باشین پس گول نمیخورین در غیر این صورت شما هم میشید نفر صد و یکمی!

آخر اینکه لطف کنید و به من این حق رو بدین که دیگه نخوام بنویسم. البته چند ماهی هست که میخوام ننویسم ولی به خاطر یه عده از دوستان که همیشه به من لطف داشتن باز هم مینوشتم. کامنتدونی رو هم با عرض معذرت فراوون میبندم که احیانا کسی خودش رو با غرغرهای انسان دوستانه بیخودی خسته نکنه.

خداحافظ همگی

 

/ 0 نظر / 12 بازدید