براي ر. م عزيز كه تصادف كرده و تو كماست؛<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دنيا همينطوريشم خيلي قابل تحمل نيست

تو ديگه با رفتنت وضع رو بدتر نكن!

...

...

خيلي دارم خودمو كنترل ميكنم كه حرف نا مربوطي بهت نزنم، بدو بيراه نگم، سرت داد نكشم.

پس تو هم بزرگواري كن و وضع رو به حالت عادي برگردون: بگير جلوي اون عزرائيلت رو!

/ 45 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شری

علی جون خدا رو شکر به خير گذشت....اين داستانش چی بود اونوقت؟ مردم از فضولی

شری

شکر خدا به خير گذشت...حالا ميگی داستان چی بود يا نه؟؟

.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.

سلام خوبی؟ کجايی پيدات نيست دوستت هم که شکر خدا حالشون خوب شد و خطر رفع شد پس کجا رفتی خودت

ميلاد

از اوضاع و احوال ر.م بگو.

بانو

دقيقا چون ميدونستم که تو دلتنگش نيستی اينو گفتم و از جوابی که دادی مطمئن بودم.... اينم ازون مورداييه که بايد برای خاطر چيزی غيز از خودت فداکاری کنی! برای همه اونايی که جز همون روزمرگی شدن و شايد اگه هيچوقتم برنگردی دلت هواشونو نکنه...

بانو

راستی ببينم لازمه که باز التيماتوم بدم و ستاد حمله و هجمه تشکيل بدم يا خودت....؟؟ ملت جان بر کف زيادنا!!

بانو

نمی دونم اين چه رمزيه که وقتی قضيه کاملا جدی ميشه با ...... همه چيو تموم ميکنی شايدم چون جدی ميشه! شايدم راحتترين راهه شايدم بهترينش!

بانو

باز تو استراق سمع کردی؟؟ هيچ خبری نيست... فقط قلبم درد ميکنه! تازگيا اين حسی رو که گفتم همون جريان آدما و معامله و ... پيدا کردم... ميگذره! منو که ميشناسی... زود خودمو قانع ميکنم و حقو به بقيه ميدم!

بانو

از ديدن کامنتت اين دفعه واقعا خوشحال شدم! استثنائا اين دفعه فقط!!! آخه خيالم راحت شد که مثل هميشه ای!