خانم فلانی

خانم فلانی

قاشقِ پُر از دم دهانم برگشت توی بشقاب. آمدم شیشکی را ببندم که دوباره تکرار کرد: باور کن! احساس میکنم خانم فلانی عاشقم شده؛ و مثل دفعه ی قبل لبخند زد. چند ثانیه ای نگاهش کردم. نه از آن نگاه های عاقل اندر سفیه. نگاهش کردم که مطمئن شوم شوخی نمیکند. مطمئن شدم که شوخی نمیکند. جدی جدی احساس میکرد خانم فلانی عاشقش شده. استدلالش هم این بود که: هر وقت توی کلاس اتفاقی نگاهم به او می افتد می بینم خیره خیره دارد به من نگاه میکند. خوب که صغرا کبرایش تمام شد استدلالش را با این احتمال نقد کردم که فرض کنیم قضیه طور دیگری باشد. مثلا اینطور که تو هر وقت اتفاقی به او نگاه میکنی اتفاقا او هم در همان لحظه، اتفاقی نگاهش به نگاه اتفاقی تو گره میخورد. از قدیم هم که گفته اند اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. گفت خب عشق هم یک اتفاق است دیگر. دیدم دارد مغلطه میکند، مساله را چپه کردم. گفتم پس مطمئن باش همین الان که من و تو اینجا نشسته ایم خانوم فلانی هم توی سلف دختران نشسته و دارد به دوستش میگوید که فکر میکنم آقای فلانی عاشقم شده چون هر وقت توی کلاس اتفاقی نگاهم به او می افتد می بینم خیره خیره دارد به من نگاه میکند. دو سه ثانیه ای با غذایش ور رفت. دو طرفی بودن مساله را که فهمید پرسید حالا چطور میشود از قضیه سر درآورد؟ گفتم تنها راه حلش این است که از یک فرد سومی کمک بگیری. مثلا من یک چند وقتی توی کلاس خانوم فلانی را زیر نظر میگیرم که ببینم وقتی تو حواست به او نیست به تو نگاه میکند یا نه.

یک چند وقتی که خانوم فلانی را زیر نظر گرفتم اولش به این نتیجه رسیدم که خانوم فلانی عاشقم شده. چون هر وقت که نگاهش میکردم میدیدم خیره خیره دارد به من نگاه میکند. اما کمی که بیشتر جوانب امر را بررسی کردم به این نتیجه رسیدم که چشمهای خانوم فلانی درست مثل تلویزیون است. هر که نگاهش میکند فکر میکند دارد او را تماشا میکند.

....

موخره نامربوط: دلتون گرفته؟ حوصله تون سر رفته؟ دارید به این فکر میکنید که چرا تو این مملکت خراب شده لذت بردن از زندگی گناهه و هیچ احد الناس حقیقی و حقوقی به این فکر نیست که براتون اوقات خوشی رو فراهم کنه؟ خب یه پیشنهاد عملی برای حل این مساله اینه که مرتکب نوع غریبی از خود ارضایی بشید و خودتون با عرق جبین و کد یمین یه روز لذتبخش رو برای خودتون خلق کنید. مثلا صبح که بیدار شدید رمان کوتاه میرا اثر کریستوفر فرانک رو بخونید و بعدش فیلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind رو تماشا کنید و تمام مدت این جمله ی آلبر کامو توی رمان سقوط رو به یاد داشته باشید که میگه: دل هم برای خودش حافظه ای دارد! به جای خود ارضایی هم میتونید اسم این کار رو بذارید خود خوشی یا خود حال کنی که اگه یکی پرسید دارید چه کار میکنید روتون بشه جوابشو بدید.

 

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SunWalker

تجویز خوبی بود. فک نمیکنی بعدش رسما قاطی کنن؟ خصوصا با میرا ؟

بزرگ فیلسوف کوچک

البته از لحاظ علمی اون چشمهای گوریله که هر کی بهش نگاه می کنه فکر می کنه به اون زل زده!!! خانوم فلانی که اینجا رو نمی خونه احیانا؟؟!! [نگران]

نیستا

سلام نيستالوژي... بامزه بود

حسن

بیچاره خانم فلانی خب . این پیشنهاده خداییش در چند بخش خوبه ولی آمادگی قبلی نباشه کار به خود زنی میکشه ها . همینه طرف با کله میفته تو کوزه کله اش گیر میکنه دیگه . [چشمک]

محمد جواد

سلام. بیشتر از اینکه به این فکر کنم که چطور میشه چشم یه زن مثل تلویزیون عمل کنه! دلم می خواست بدونم منظورت از خود خوشی با این داستان چی بود. یعنی کاشکی توضیح داده بودی! حدس می زنم منظورت این بوده که اونها خوش خیال بودند و این موضوع براشون شده بوده یه تفریح و خوشی که سر از کار خانم سر دربیارن؟ و تصور اینکه یه خانم عاشقشون شده بوده براشون یه خوشی بوده؟

الهام

neghab va es3ahsh6degan 5n 2 ta 2a3a0e b5shtar az ha0e t4 chesh0e 5n 2etabe ha0 0an6 yade 1984 ha0 05ndaze [نیشخند] ye 06gheha5 de3a0 bad havaye 5n1a t6 ban66 ghaseda2 ra 0526nad taghs5re 25b6rde 2 ghat5 2arde f6sh nad5a [نیشخند][گل]

محمد

سلام نوشتن را خوب بلدی ایول بابا مضوعات انتخابی هم عالیست به وب من هم سر بزن [گل][گل]

رها

سین لام الف میم[لبخند] فکر کنم همه خانوم ها یه کمی خانوم فلانی هستن! همون عین تی وی رو خوب اومدی![زبان] در مورد دو طرفه بودن قضیه باید بگم شک نداشته باش! آخه خانوما بیشتر فلانی هستن تا آقایون! [نیشخند] (چرا اینجا آیکون افتخار نداره؟!) همون نگاه اول که بهشون بندازی همه همه می فهمن که آقای علی آقا عاشق خانوم فلانی شده! یه کم دیگه پیش می رفت این شایعه به گوش خودتونم می رسید[نیشخند]

رها

من واسه خود حال کنی معمولا یه بستنی دو لیتری شکلاتی میهن می خرم و با 10 تا انگشت می رم توش![زبان] البت یه رمان عشششششششقولانه + تخت خواب گرم هم برا عععالی شدن موقعیت لازمه![نیشخند]