تنها كسي كه زندگي را به شدت جدي ميگيرد داراي شوخ طبعي واقعي است/كانت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

...

 

كاريكاتور

 

1. يه ديوونه تو كوچه ي ما هست كه هر وقت از كنار من رد ميشه بلند بهم سلام ميكنه! منم در حاليكه سعي ميكنم به خودم بقبولونم اين قضيه هيچ دخلي به اينكه ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد نداره بلند و گرم جواب سلامش رو ميدم! طوريكه اگه كسي اون دور بر باشه بي برو برگرد يه پوزخند معني دار بهم ميزنه. خب هميشه كه قرار نيست هر سعي و تلاشي به نتيجه برسه كه!

2. اينقدر آروم راه ميرفت كه وقتي ازبغلش رد ميشدي احساس ميكردي از كنار يه جسم ساكن داري عبور ميكني. با يه صداي محو نامعلومي هر چند قدم فرياد ميكشيد: جارووووووووووووووو. مثلا فرياد ميكشيد. وقتي يه مشتري براش پيدا ميشد چوبدست زير بغلش رو مينداخت زمين، جارو ها رو هم كه با اون يكي دستش گرفته بود رها ميكرد بعد با سختي تمام مينشست و كارش رو انجام ميداد. بلند شدنش هم كه برا خودش داستاني بود. حتما بايد براي بلند شدن از مشتريش كمك ميگرفت!

 كم كمش هفتاد و پنج رو داشت.

3. چند تا دمپايي پيچيده تو پلاستيك دستش گرفته بود و هيچي نميگفت. ساكت نشسته بود يه گوشه. سر و وضع تميز و مرتبي داشت اصلا بهش نميخورد دستفروش باشه. هر كاري كردم بي تفاوت از كنارش رد شم نتونستم. نشستم. يه گلابي به تمام معنا بود! با چشماي فوق العاده جذاب و يه لبخند حاكي از شرم و خجالت كه وقتي نگاه سنگين منو رو خودش احساس كرد هي بيشتر و بيشتر ميشد. منتظر بودم بپرسه دمپايي ميخري كه نپرسيد. فقط لبخند زد. بهش گفتم يه سوال ازت ميپرسم اگه بهش جواب دادي همه دمپاييهات رو ميخرم. فقط نگاه كرد. پرسيدم: تو چرا اينقدر جيگري؟! بدون اينكه چيزي بگه با همون لبخند حاكي از شرم و حيا سرش رو به علامت نميدونم كج كرد.

ميخورد شش سال رو داشته باشه.

...

موخره: 18.gif قل مراد داره گريه ميكنه! شايدم داره ميخنده. راستشو بخوايد خودشم نميدونه چه غلطي داره ميكنه!

 

 

/ 109 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.

علی اين چرت و پرتا رو بخون يه ای ميل طولانی بود فعلا همينشو بخون از اين انشا ها که بچه ها مينويسن =========== قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجيرچرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد.

مژگان

تو غللللللللط می کنی روی يه بچه ۶ ساله نظر داری

.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.

معلوم هست کجايی؟ نکنه داری دوماد ميشی؟ اهان چرا فقط واسه بانو حرف مياری خب حالا نوبت توهه که واست حرف در بيارم

.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.

سلام حالم اصلا خوب نيست دلم ميخواست ميرفتم يه جايی اونقدر گريه ميکردم تا حسابی سبک بشم دوباره قاتی کردم..

علی

علي عزيز سلام خيلي قشنگ بود ؛از اينكه به من سر ميزني ممنون.من آپ هستم فرصت داشتي بيا. در ضمن دعا مي كنم هر چه زودتر هر ۱۰تا انگشتت پر ار انگشتر بشه. قربانت...علي

رضا.ش.محمدی

لينك‌هاي جالب: ========= mashq.tk اسکن از خطوط قدیمی و منحصر به فرد qalam.tk اسکن از خطوط قدیمی و منحصر به فرد eshq.tk سایت زیبای ققنوس khomeini.tk خاطرات منتشرنشده‌ی آقای هاشمی رفسنجانی در خصوص دوهفته‌ی آخر حیات امام خمینی(ره) qomi.tk عکس‌های منتشرنشده‌ای از اجساد عراقی در جریان جنگ ایران و عراق naqsh.tk عکس‌های مربوط به اعدام یک آدم‌ربا در قم 3tar.tk وبلاگ زیبای «علی کیا» boos.tk وبلاگ زیبای «مهدی همزاد» http://1344.tk وبلاگ زیبای سرکار خانم «سفالینه» khat.tk وبلاگ رضا شیخ‌محمدی

مه لقا

اومدم ولی نمیدونم چی بنویسم وبلاگت آخرشه اینا همش برا تو