کسی که فقط یک آرزو دارد خطرناک است

 

کسی که فقط یک آرزو دارد خطرناک است

شاید این گزاره شبیه یک نظریه باشد! یک نظریه‌ی فلسفی، روان شناختی و حتی شاید جامعه‌شناختی؛ بسته به اینکه برای اثبات آن از چه راهی وارد شویم: فلسفه، روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی. در هر حال فرقی نمی‌کند. اثبات این گزاره ضرورتی ندارد. اگرچه برای اثبات این گزاره شواهد تاریخی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی و فلسفی متعددی را می‌شود ارائه کرد اما به گمانم گاهی تببین درست یک حرف جایگزین تایید آن می‌شود و به اثباتش می‌انجامد. اصلا می‌شود برای آنکه این گزاره را از شکل یک نظریه در بیاوریم با اضافه کردن یک علامت سوال دوباره به طرح بحث بپردازیم:

کسی که فقط یک آرزو دارد خطرناک است؟

پاسخ به این پرسش در گرو جواب دادن به سوالات دیگری‌ست: آیا اساسا تعداد آرزوهای یک فرد با میزان خطرناک بودن او ارتباط دارد؟ (به گونه‌ای که کم و زیاد شدن تعداد آرزوهای یک فرد در کاهش یا افزایش خطرناک بودن وی موثر باشد.) اصولا آرزو داشتن به چه معناست و منظور از خطرناک بودن چیست؟

.

پیش از پاسخ گویی به پرسش اصلی بهتر است به شیوه‌ی فلاسفه‌ی تحلیلی اول به تببین و توضیح نقاط مبهم موجود در گزاره‌ی مورد بحث بپردازیم: آرزو داشتن، خطرناک بودن.

در مورد آرزو طرح دو نکته کافی‌ست. نخست آنکه منظور از آرزو داشتن صرف یک خیال‌پردازی منفعلانه‌ی بدون حرکت نیست. شاید من در تخیل خود دوست داشته باشم امشب ـ یا حتی هر شب! ـ از شارون استون، آنجلینا جولی، مونیکا بلوچی یا حتی بانو سوسانو و یومیول! کام بگیرم اما این آرزو به گونه‌ای‌ست که از صرف یک خیال‌پردازی جنسی فراتر نمی‌رود. چنین آرزو داشتنی مد نظر من نیست. در طرح پرسش از رابطه‌ی آرزومند بودن و خطرناک بودن آن گونه از آرزو داشتن مورد نظر است که توام با فعالیت و حرکت به سمت آن باشد. تلاشی که یک دانشجو برای رسیدن به آرزوی مدرک می‌کند، کوششی که یک پسر برای به دست آوردن دختری انجام می‌دهد و یا یک دختر برای دلبردن از پسری به کار می‌بندد همگی نمونه‌هایی از آن نوع آرزومندی‌ست که در طرح پرسش پیش گفته مد نظر است.

نکته‌ی دوم آنکه باید برای پرهیز از گمراه شدن، آرزوهای جزئی را تحت عناوین کلی دسته بندی کنیم. اینکه من هم آرزوی خرید یک خانه را داشته باشم، هم آرزوی داشتن یک اتومبیل شیک و هم آرزوی سفر به دور دنیا را همگی تحت عنوان آرزوی پول یا رفاه قابل دسته بندی‌ست. به همین ترتیب آرزوهای همخوابگی با فلان هم کلاسی، کام گرفتن از آن یکی و سکس با آن دیگری همگی تحت عنوان آرزوی شهوت دسته بندی می‌شوند.

منظور از خطرناک بودن اما هر گونه خطری ست که متوجه غیر باشد. شاید کسی به خاطر مشکلات و مسائل مختلف هوس کند سرش را به طاق بکوبد، خود زنی کند و یا در اقدامی جنون آمیز خود را بکشد. مطمئنا اینها نیز مصادیقی از خطرناک بودنند اما در طرح پرسش از رابطه‌ی آرزو داشتن و خطرناک بودن آن دسته از مصادیق خطرناک بودن مد نظر است که متوجه هر شخص یا چیزی غیر از خود فرد باشد. مواردی از قبیل قتل، دزدی، غارت، تخریب، فریب، کلاهبرداری، ضرب و جرح، دشنام، استهزا، خیانت و... که متوجه دیگری باشد.

.

برای جواب دادن به سوال اصلی و حتی پاسخگویی به این پرسش زیربنایی‌تر که "اساسا رابطه‌ی آرزو داشتن و خطرناک بودن چیست؟" از راه بررسی مساله در سه فرض مختلف وارد می‌شویم؛ به گونه‌ای که به هر دو سوال در ضمن بررسی این سه فرض پاسخ داده خواهد شد:

کسی که فقط یک آرزو دارد

کسی که چند آرزو در طول هم دارد

کسی که چند آرزو در عرض هم دارد

.

کسی که فقط یک آرزو دارد در کدام وضعیت روحی و روانی به سر می‌برد؟ چنین فردی برای دستیابی به تنها آرزوی خود همه‌ی چیزهای دیگر را در صورت لزوم فدا میکند. همه چیز وسیله‌ای می‌شوند برای رسیدن به یک هدف. در چنین حالتی چیستی هدف تفاوتی در اصل قضیه ندارد. این هدف چه یک هدف سخیف جنسی و شهوانی باشد و چه یک آرمان دینی در هر دو حال از آنجا که تنها هدف، تنها آرزو و تنها آرمان و ارزش به حساب می آید به وسیله شدن، فدا شدن و قربانی شدن و بی ارزش شدن همه‌ی امور دیگر می‌انجامد. هیچ چیز در برابر تنها آرزوی چنین فردی ارزش ندارد. اگر تنها آرزوی زندگی کسی کامیابی جنسی باشد چنین فردی برای دستیابی به فرد مورد نظر خود همه کار می‌کند. چرا که از نظر او تنها یک هدف در زندگی وجود دارد که همه‌ی امور دیگر باید در خدمت دستیابی به آن قرار گیرند. چنین فردی به دروغ وعده‌ی ازدواج می‌دهد، برای خرید هدیه‌ای از دخل پدرش کش خواهد رفت و حتی در صورتی که نزدیکانش از این رابطه بویی ببرند در برابر آنها خواهد ایستاد. بنابراین صداقت و سلامت و اخلاق و وجدان و خانواده را برای رسیدن به آرزوی خود فدا خواهد کرد. به همین ترتیب کسی که تنها آرزوی زندگی‌اش تحقق آموزها های دینی باشد برای رسیدن به این منظور به هر گونه کاری اعم از عوام فریبی، دروغ گویی، تقلب، زد و بند، سرکوب، کشتار، دزدی و ... دست خواهد زد.

.

کسی که چند آرزو در طول هم دارد نیز وضعش چندان تفاوتی با فرض قبلی نخواهد داشت. منظور از چند آرزو در طول هم، داشتن چند آرزو با ارزش و اهمیت متفاوت است؛ به گونه‌ای که برای فرد آرزومند این آرزوها از نظر اهمیت و ارزش متفاوت باشند و در نهایت یکی از آنها در نظر و نگاه فرد از حیث اهمیت و ارزش بالاتر از همه قرار گیرد. چنین فردی اگر چه خواستار تحقق آرزوهای مختلفی ست اما از آنجا که یکی از این آرزوها را فراتر و بالاتر از دیگر آرزوها قرار می‌دهد باز هم در نتیجه همه‌ی آرزوهای دیگر را به پای آنکه در صدر قرار دارد قربانی خواهد کرد. گویی که بازگشت این فرض به فرض قبلی‌ست و فردی که چند آرزو در طول هم دارد در حقیقت فقط یک آرزو دارد. به فرض اگر برای کسی اخذ مدرک دکتری نسبت به صداقت و سلامت و دیگر آرمانهای اخلاقی بیشترین اهمیت را داشته باشد چنین کسی در صورت لزوم برای قربانی همه ی آرمانهای دیگر آمادگی لازم را خواهد داشت. مطالب رساله‌ی دکتری را از جایی خواهد دزدید، به داوران دفاعیه رشوه خواهد داد، تقلب خواهد کرد، دروغ خواهد گفت و از هر گونه مرزی تجاوز خواهد کرد.

.

کسی که چند آرزو در عرض هم دارد برای همه‌ی آرزوهایش ارزش و اعتبار و اهمیت یکسانی را قائل است؛ به گونه‌ای که هرگز حاضر به فدا کردن یکی به پای دیگری و وسیله کردن یکی در خدمت دیگری نخواهد بود. هر قدر تعداد این آرزوهای هم ارز و هم عرض بیشتر باشد میزان خطرساز بودن فرد نیز به همان مقدار کاهش خواهد یافت. چنین کسی نه برای تحقق آرمانهای دینی با در افتادن به دام زهد و انزوا از تلاش برای رسیدن به پول و رفاه و مدرک و علم و عشق و سکس باز خواهد ایستاد و نه برای دستیابی به ثروت و قدرت و علم و جاذبه های جنسی و عشقی از آرمانهای اخلاقی خود دست خواهد کشید. شعار این فرد حرکت در میانه است. اگر چه یافتن این میانه و حد وسط همیشه کار ساده‌ای نیست.

 

 

/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین

ولی در کل باهات موافقم[تایید]

علی

سلاااااااااااام پسر .خوبی؟ کجایی؟باز خوبه اینجا میشه تو یکی رو پیدات کرد .همه اش شمارتو گم میکنم.متنهات باز هم همون ته مایه فلسفی همیشگی رو داره. فکر کنم اگر چه فرض سوم ایده آل و پسندیده هست اما هممون غالبا به وضعیت و فرض دوم گرفتار میشیم.خوشحال شدم

دناگ

تحلیلت جالب بود و درست البته! دسته بندی خوبی بود. البته آرزو کردنو برای منبعد یکم مشکل کردی [نیشخند] کسی که یه آرزو داره( بنا بر طرح گزاره ی خودت)، در واقع اونو آرزو نمیبینه،اونو یه هدفی میدونه که بهر قیمتی باید بهش دست پیدا کنه.اونو تموم شده و مطلق میدونه! و فکر میکنم دیگه از اون مطلوبیت و ذوق وشوق زیرکانه ی آرزو بی بهره ست! شاید مشخصا بشه گفت کسی که فقط یک آرزو دارد، آرزویش خطرناک است![مغرور] [گل]

معصومه شانژاد

سلام نوشته هاتون خوبه لینکتون کردم.اگر مایل بودین لینکم کنین.به وبم یه سری بزنین

شیرین

باز زدی تو فاز فلسفه ها .! به هر حال گذشته از مسائل طول و عرض و ارتفاع ... فکر کنم گرفتم مطلبو! [شوخی]

atefekhanom

من هیچ آرزویی ندارم، جمله ای بود که چند روز پیش به دوستم می گفتم و فکر می کنم این خیلی خطرناک است. نه برای دیگران، برای خودم و شاید برای آن هایی که دوستم دارند-به یقین به اشتباه-

من بسیجی ام نه آدم کش!

حال من از پدر به هم می خورد. مدام می گوید شهید داده ایم و چنین و چنان! چرا مجبورم می کند که به بسیج بروم و با غداره بندان یکی شوم و تیغ بر مردم بزنم؟ مگر ما شهید نداده ایم؟ پس چرا اینگونه جنگلی زندگی می کنیم؟ مگر عموی ام شهید نیست؟ پس چرا پدر با ما اینگونه می کند؟ من مسلمانم نه مردم کش! خراب شود مسجدی که مکان تجمع و قدرت گیری مردم کشان به نام بسیج است. خراب باد مسجد "کمیل: خیابان سرباز تهران. من نام می برم تا قاتلان مردم را به مردم بشناسان! هر چه باداباد! من مسجد نمی روم تا آدمکشی کنم پس هستم و مسلمان می مانم. من از روح عمو خجالت می کشم.

نسیم

چه متن قشنگی! كاملا "علوی" بود [چشمک] من در دسته ي آخر جا مي گيرم... و احتمال ميدم بيشتر آدما اين روزا تو همين دسته باشن... براي همين حتي وقتي بهشون توهين هاي بزرگ بشه ( با اينكه اعتراض مي كنن، اما ) سعي مي كنن بها هاي سنگين نپردازن.

ژوکر

بررسی ه همه جانبه ی خوبی بود اما ایرادی وارده که اساسن عمر محدوده و در نتیجه داشتن آرزوهایی در عرض هم و همه به یک ارزش به معنی تحقق نیافتن هیچ کدام است. پس باید به نوعی اولویت بندی کرد و آرزویهایی که بعضا در تضاد محقق شدن با هم هستند را حذف کرد و در نهایت باید نتیجه اش برسد به آرزوهایی که در طول همدیگر هستند و همدیگر را تقویت و نه خنثی می کنند و این می شود همان آرزوهای در طول هم و سپس داشتن یک آرزو... " اساسن انسانی که آرزویی دارد خطرناک است؟"