تیتر ژورنالیستی: حس قزوینی

تیتر ژورنالیستی: حس قزوینی

فرق دوستت دارم‏ های اول آشنایی با دوستت دارم های پس از آن، فرق جمله‏ی خبری‏ست با انشایی. که درست‏ترش می‏شود فرق جمله‏ی صدق و کذب بردار است با جمله‏ی همیشه صادق. مثل اینکه بگویی "دارد باران می‏آید"، و اینکه بگویی "یا دارد باران می‏آید یا نمی‏آید". اولی از چیزی خبر می‏دهد و ممکن است دروغ باشد و درست به همین دلیل هیجان انگیز است. دومی از هیچ چیز خبر نمی‏دهد و همیشه راست است. جمله‏ای که از هیچ چیز خبر نمی‏دهد و همیشه راست به نظر می‏آید هیچ شور و شعفی را در شنونده ایجاد نمی‏کند. فقط راستی به دل آدم می‏چسبد و می‏نشیند که میشد و می‏توانست دروغ باشد. حرفی که بر اثر اعتماد متقابل و تکرار زیاد، راست بودنش بدیهی به نظر بیاید و از ابتدا امکان دروغ بودن نداشته باشد ارزش نیست. مثل معصومیت بچه‏ای که هنوز امکان خباثت را دارا نشده باشد. ظرافت زیادی لازم است که وقتی رابطه از آن تب و تاب اولیه خارج شد و روی غلتک افتاد، دوستت دارم‏ هایمان به جای اینکه بر اثر تکرار و اعتماد متقابل طرفین به یکدیگر، تا حد کلمات انشایی از قماش وااا و اوه و عجب و امثالهم تنزل پیدا کنند و صرفا یک جور بیان حس کسل کننده‏ی مطمئنا راست باشند، همیشه خبر بدهند از راستی که توان دروغ بودن را داشته. گاهی لازم است حتی آدم چند شبانه روز برای اینکه وقت مساعد دوستت دارم برسد مترصد فرصت مناسب باشد. دوستت دارم درست مثل نقش شرف شمس است که نوشتنش اوضاع و احوال کواکبی مناسب می‏طلبد و وقت و آداب خاص دارد. دوستت دارم آیه‏ی مقدسی‏ست که بیخود و بی ربط نازل نمی‏شود. شان نزول می‏خواهد.

اصلا همان بهتر و مطمئن تر که به جای گفتن دوستت دارم آدم کارهای دیگری بکند. مثلا نقاشی بکشد حتی اگر شده در حد چشم چشم دو ابرو. کتاب کادو کند حتی اگر شده در حد حسنی نگو یه دسته گل. گل هدیه بدهد حتی اگر از پارک سر کوچه کنده باشد. خل بازی در بیاورد حتی اگر شده در حد یک شوخی ساده. شعر بگوید حتی اگر شده ناقص و ناتمام. حتی اگر شده در حد یاسمنگولا و ترنم گلواژه‏ی دلواپسی. طرف که نمی‏خواهد از منظر هنری شاهکار من و شما را به نقد بنشیند. مهم آن حسی‏‏ست که قزوینی وار پشت قضیه وجود دارد و کار خودش را میکند. باور کنید میکند (کار خودش را عرض میکنم)

....

موخره‏ی ناقص و نصفه نیمه برای مخاطب همه چی تمام خاص الخاص!:

بی تو ای آسمانی ترینم / آسمانی ندارد زمینم

مثل کشتی که محتاج دریاست / در نبودت به گل می نشینم

از تو تا زنده ام ناگزیرم / آنچنان کز نفس اینچنینم

من به چشم تو خوبم بزرگم / ذره ای زیر این ذره بینم

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
خروشچف ماخین

من دچارم به این "دوستت دارم" گفتن های گاه و بی گاه..خبری نیست دیگه.. حق با توئه...

....

ما که همین طوری خوندیمش کلی حال و هوامون عوض شد و خوشمون اومدف دیگه فکر کنم مخاطبش غش کنه[نیشخند]

بامداد راستین

متن به این پختگی را که آدم به طور جدی توش غرق میشه را با اون جمله اخر طنز کردی[زبان]

مداد گلی

این پاراگراق اخر (البته برای ما عادم های غیر خاص الخاص) عجیب اموزنده و مفید بود.

پیچولیده در وجود خویش

آه چقدر بهتر است بجای اینکه بگوییم دوستت دارم لوس بازی در بیاوریم !اینطوری طرف کار خودش را می کند!شما هم دوست داشتن را فراموش میکنید!!!!!

بانو

امیدوارم بعد از تجربه مرقوم کرده باشی که مجبور به صدور جوابیه نشن بعضیا!:دی

کدئین

مرسی از این [با چند تا پرش ذهنی] یاد این افتادم http://kodoiin.blogspot.com/2010/02/488.html