تیر خلاص

تیر خلاص

مثل موجیها مدام روی ویلچیرش می چرخید و داد میزد: "آتیییش، آتیییش!" انگار صدای خمپاره در سرش پیچیده بود و ترکش های توی تنش شروع کرده بودند به حرکت. پسر ده ساله اش همان اولی که پدرش را لای انبوه استقبال کنندگان شناخته بود دویده بود جلو و چغلی مادرش را کرده بود که : بابا بابا وقتی تو اسیر بودی مامان زن یکی دیگه شد...

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد جواد

یادم میاد چند دوره پیش نماینده مجلسمون یه روحانی بود که قبل از انتخاب شدن یه زن شهید گرفت. توی اواخر نمایندگیش زن دیگه ای رو اختیار کرد. دور بعد انتخابات مجلس، مردم به این فکر بودن که به دلیل خوش یمن بودن ، زن شهید بعدی رو اختیار می کنه یا نه؟! و این شده بود مهمترین بحث انتخابات توی شهرمون

بهداد

حرف راست و بچه... توهم نابودی رویایی شاید..

عطیه

[گل]سلام.. وبلاگ زیبایی دارید.. خیلی خوشم اومد ب منم سر بزنید...

فرا

ای وای تو هنوز مینویسی و من خبر نداشتم؟؟

زری

از شما بسیار متشکرم که کتاب های خوبی را برای دانلود میگذارید

رها

نوش جونش![نیشخند]

آدم

جدن کلوزاژ هات عالی ن...جدن!