چرا من بد آموزی دارم؟ (2)

چرا من بد آموزی دارم؟ (٢)

قصه‏های پدرم همیشه به یک شکل بود. همیشه یک جنگلی بود با یک مشت حیوان ساده‏ی زودباور که به خوبی و خوشی زندگی می‏کردند کنار هم. بعد ناگهان یک خاله ک.و.ن به کمری سر و کله‏اش پیدا میشد که آدم بَده‏ی داستان بود و با دروغ‏هایش همه را می‏انداخت به جان هم. خوب که اوضاع به هم می‏ریخت و نظم و نظام جنگل از هم می‏پاشید ناگهان یک نَقشین ‏گوز بچه‏ای قهرمانانه از راه می‏رسید و با خنثی کردن توطئه‏های خاله ک.و.ن به کمر، سر و سامانی میداد به اوضاع. منِ پنج ـ شش ساله بارها این قصه را شنیدم از پدر. آنقدر که کم کم همه‏ی داستان را متوجه شدم. آنقدر که قدرت سوال پیدا کردم. وقتی پدرم برای بار هزارم تعریف میکرد که خاله ک.و.ن به کمر فلان دسیسه را چید سوال می‏کردم چرا؟ چه نفعی داشت برایش؟ اصلا نقشین گوز بچه از کجا می‏فهمید اوضاع به هم ریخته که سر و کله‏اش پیدا میشد؟ اگر آنقدر خفن بود که خودش همه چیز را می‏دانست چرا قبل از اینکه کارد به استخوان اهالی جنگل برسد نمی‏آمد توطئه را در نطفه خنثی نمی‏کرد؟ اصلا اگر این همه قهرمان بود چرا یک بار برای همیشه خاله ک.و.ن به کمر را از بین نمی‏برد؟ و سوال آخر اینکه اصلا اگر نقشین گوز بچه و خاله ک.و.ن به کمر، هر دو یک نفر باشند چه؟ تنها یک قدم دیگر با طرح این سوال آخر فاصله داشتم که بزرگتر شدم و دیگر پدرم قصه‏ی هر شبش را تکرار نکرد برایم. پدرم راوی قصه‏های تکراری بود. می‏دانست بچه‏ها از شنیدن قصه‏ی تکراری خسته نمی‏شوند. منِ پنج ـ شش ساله اما نمی‏دانستم که بزرگترها خسته می‏شوند از روایت قصه‏های تکراری پوچی که در زندگی تکراری هر روزه‏ی‏شان اتفاق می‏افتاد. پدرم راوی زندگی تکراری بود. گاهی فکر میکنم سی گوزِ داستان‏های من، صورت تکامل یافته‏ای از همان نقشین گوز بچه‏ی داستان‏های پدرم است که دیگر نیازی به نقش بازی کردن در قالب خاله ک.و.ن به کمر ندارد. خودش آشکارا خراب میکند و خودش آباد میکند. باز خراب میکند و باز آباد میکند و همینقدر الکی الکی قهرمان می‏شود.

.......

ادامه ناک است

 

/ 17 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
!

از قدیم الایام گفتن بچه حلال زاده به داییش میره،بی صبرانه منتظر شنیدن ادامه داستان از زبون خواهر زاده ی محترم هستم[نیشخند] ماشاالله نسل به نسل شخصیت های داستان تکامل یافته تر و پردازنده ی شخصیت ها بدآموزتر![نیشخند] هر روز بهتر از دیروز[چشمک]

میثم

سلام نیم تنه... قصه ها تکرار میشن... من شما رولینک کردم...مرسی

دون ژوان

من الان لولو خرخره ی داستانم که شاید آمده تو را بخورد. خوشمان می آید ازتان.

فرناز

خیلی باحالی[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

من

اینقدرا هم جالب نبود، کارهای قبل قویتر بود!

شب شراب

از خوندن نوشته هاتون بسی لذت بردم..[گل]

مرمر

سلام الان اینجا همه افاضه کردن اما من می خوام سوال کنم مشکلی که نیست ؟ می خوام بدونم قهرمانه اول جنگلی بوده بعد ملی شده یا اول ملی بوده بعد جنگلی شده ؟ کلا قهرمان جنگل با قهرمان ملی دوستن یا دشمنن ؟ اینجا ابر قهرمان کیه جنگلیه دهن ملیه رو صاف می کنه یا ملیه دهن اون یکی رو آسفالت میکنه ؟ کیا جنگلی رو دوست دارن کیا ملی رو ؟[سوال]

آیلین

کون به کمر و گوز بچه .. خوشحالم از یاد گرفتن دو تا اصطلاح ناب و آب کشیده که خیلی وقت بود پی اش میگشتم. وخوشحال تر از بودن رفیقی چون تو ..حالا یا علی ؟؟