و خدا یواشکی گفت: زشتی بشود؛ و زشتی شد!

و خدا یواشکی گفت: زشتی بشود؛ و زشتی شد!

به واقعی­ترین چیزهای این دنیا (که اتفاقا همان زشت­ترین چیزهای این دنیایند) قسم که داستان­سرایی نمی­کنم برایتان؛ من حقیقتا دیروز توی مترو عاشق زشت­ترین دختری شدم که تا به حال توی عمرم از نزدیک دیده بودم (کاش کلمات این جمله را با مکث خوانده باشید!). نشسته بود چند صندلی آن طرف­تر و با آن چشم­های ورقلمبیده­ ی وزغ مانندش مجله­ای را که توی دست­های پدر بد دک و پوزش بود می­خواند. میشد از حرکاتش فهمید که زشتی چقدر خجالتی بارش آورده و بدون اعتماد به نفس. چسبیده بود به پدر بد ترکیب­تر از خودش. خنده که می­کرد دندان­های ردیف بالایش طوری غیر طبیعی بیرون می­ریخت که تصویر کوسه را جلوی چشم­هایم مجسم می­کرد. آنقدر بی­ریخت بود که حتی عشق هم نمی­توانست قشنگ جلوه­اش دهد برایم. اصلا برای همین زشتی­اش بود که عاشقش شده بودم. باور کنید هر چه گشتم یک جای درست و درمانی توی چهره و هیکلش پیدا کنم که این عشق ناگهانی وامانده را توجیه کنم موفق نشدم. سوای لباسهای مرتب و کفش­های تمیز و جوراب­های سفید و صورتی دخترانه­اش هیچ چیز قشنگی نداشت که بشود بهشان دل خوش کرد. تازه اینها هم که جزو متعلاقتش بودند نه خودش. آنقدر دچار فقر زیبایی بود که اولش فکر کردم نکند آن حس رقیق القلب شدن شاعرانه که ـ بلا نسبت معشوقه­ی کریه المنظرم ـ حتی موقع کشتن سوسک و پشه هم به سراغم می­آید دوباره عود کرده باشد اما بعد که مطمئن شدم این دوست داشتن از سر ترحم و این حرف­ها نیست به سلامت روانی­ام شک کردم شک کردنی! (مفعول مطلق توی نحو را که یادتان هست هنوز؟) مثل همه­ی وقت­هایی که برای حل مسائل لاینحل دست به دامن تفلسف می­شوم پیش خودم استدلال کردم اصلا چرا که نه؟ مگر نه این که من بارها زیبایی دختران زیادی را تحسین کرده­ام بدون آنکه بخواهمشان؟ خب این هم به قول اهالی منطق عکس نقیض همان موارد است دیگر. اصلا یک جواب جدلی برای این مساله این است که مگر نه اینکه ما اغلب اوقات چیزهایی را دوست داریم و با همه­ی وجود می­خواهیم که خودمان هم زشت بودنشان را قبول داریم؟ مودبانه­ترین­شان همین غیبت دوست داشتنی­ست که بد جوری جگر آدم را حال می­آورد! غیر مودبانه­هایش را هم که خودتان بهتر می­دانید. بیخود نیست که در دوره­ی جدید یک عده نقاش که کله­شان بد جوری بوی قرمه­سبزی میداد آمدند گفتند چه لزومی دارد که هنر تنها به انعکاس زیبایی­ها بپردازد؟ آن وقت چنان تابلوهای کج و کوله­ی زشتی کشیدند که حالا توی حراجی­ها برایشان سر و دست می­شکنند و هر روز یک عده آدم زشت پسند پول می­دهند بروند موزه از نزدیک این زشتی­های رقم به رقم را از نزدیک زیارت کنند و به به و چه چه کنند (علیکم به فرانسیس بیکن). اصلا چرا راه دور برویم؟ یک نمونه­ی حی و حاضرش همین محسن نامجوی خودمان. با اینکه مثل خیلی­های دیگر معتقدم صدایش در اوج زشتی­ست با این حال درست مثل همان خیلی­های دیگر عاشق کارهایش هستم. حالا عروسک­های زشت و متال و مازوخیسم و س.ک.س کثیف و اینها بماند. (اگر می­خواستم می­توانستم تا چند ساعت دیگر همینجور برای این مساله شاهد مثال بیاورم.) وقتی احساس کردم صغرا کبراهایم خوب پخته و قانع کننده شده­اند دلم خواست جلو بروم همه­ی این حرف­ها را برای خودش و پدرش تعریف کنم که ناگهان (این کلمه را هر جا دیدید با لهجه­ی قدیم تهرانی بخوانید) رسیدیم ته خط! (نمی­رسیدیم هم صد سال دیگر جرات همچین خریتی را پیدا نمی­کردم البته!) موقع پیاده شدن لای شلوغی جمعیت از همان راه دور یک نگاه عاشق اندر معشوق کردم که یعنی خداحافظ؛ و معطل جواب خداحافظی­ام نشدم. چند دقیقه­ی بعد که کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده بودم دوباره دیدمشان که داشتند از چند متری من عبور می­کردند. با همان خجالت و شرم بیش از حد بازوی پدرش را سفت چسبیده بود و پیش پایش را نگاه می­کرد. آمدم بلند صدایش کنم "عاشقتم بی­ریخت!" که ناگهان داستان رسید ته خط!

خودم می­دانم دروغ گفتن چیز زشتی­ست، قسم دروغ خوردن از آن هم زشت­تر!

.....

موخره:

ـ اگر خدا آسمان و زمین و دریا و ماه و خورشید و حیوانات و انسان­ها را در شش روز آفرید پس شب­ها چه کار می­کرد؟

ـ شب­ها با نقابی که به صورت میزد یواشکی زشتی­ها را می­آفرید و می­انداخت گردن شیطان! اصلا اگر شیطان چیزی بیشتر از یک نقاب نباشد چه؟!

ـ هاه؟!

 

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاکاظمی

آقای فیلسوف داستان نویس! خوش عکسی ها، به خصوص تووی اثر [چشمک] کارت چاپ شده. ببین تصدقت

حوا

این پانویس را گذاشتی که کسی فکر نکند واقعا عاشق یک آدم زشت شده ای؟ میبینی؟ زشتی حتی توی ذهن تو هم یک جور انگی است که باید ازش برائت جست! غیر از این، چقدر از این معشوقت خوشم آمد :)

علي

سلام دوست خوبم[گل] جالب بود،یک ساختار شکنی شجاعانه. راستی تاحالا فکر کردی زیبایی از کجا خلق شد؟از چه زمانی؟سنگ محک زیبایی چیست؟پس نتیجه می گیریم،زیبایی و زشتی هردو لازم و ملزوم هم هستند. پس هردو به یک اندازه در جهان هستی سهم دارند. به روزم ،حتما بهم سری بزن. موفق باشی. علی[خداحافظ]

نیستا

سلام دوسش داشتم اين آپتو مثل بقيه ولي ميدوني چيه؟ زشتي صورت رو هر چقدر هم كه بخوايم نميتونيم نبينيم

رضاکاظمی

مرسی فیلسوف! خدا شب ها دست به کار ساخت و ساز موجودی به نام زن بود، که در آن شش روز فرصت کافی برای ساختن و کار گذاشتنش نداشت، و تعبیر انسان در تورات و انجیل و اون یکی، از مردهاست! آخدا برای ساختن اون یکی! زمان بیشتری نیاز داشت. تو که می دونی فیلسوف...[چشمک]

فریبا

علی جون سلام ...می بینم که کمی پیشرفت کردی و اینبار بجای گربه یه آدم را برای عاشق شدن پیدا کردی ...میشه امیدوار بود که بجاهای خوب خوبش هم برسی [قهقهه][قهقهه] یه وقت به دل نگیری بچه جون . i m just kidding خلاصه و ...تا بعد...

فریبا

راستی به این دوستت هم بگو : عجیبه که شما هنوز هم فکر میکنین حوا و دخترانش رو خدای خوب و مهربان خلق کرده ؟؟؟ مگه فیلسوف نیستین همتون ؟ یه کم بگردین پیداش میکنین [شیطان][وحشتناک] بازم تا بعد...

دامون

از نظرتون ممنونم با توجه به پایین بودن سرعت اینترنت من مجبور شدم کیفیت فایل های صوتی رو پایین بیارم ولی نه در اون حد که قابل استفاده نباشه! شما کدوم کتاب ها رو دانلود کردی؟

الین

یعنی همش الکی بود. خیلی نامردی . کلی داشتم حال می کردم از دلایلت آخه . زشت تر اینجاست که اون دختر زشت هیچوقت جرات عاشق شدن نداشته باشه .