![]() |
||
رابطه ی دل و سر (ادامه از چند پست قبل)
(همه ی ضمایر متکلم به مخاطب، و بالعکس، قابل تغییرند!)
.....
از سر دلدادگی
هزار بار گفتهام:
"از ته دل دوستت دارم"،
و تو از سر دلخوری
هزار بار گفتهای:
"دلت مگر ته دارد؟"
همیشه با مغلطهای
حرف دلم را
سر و ته میکنی
.
دلم
از عشق تو سر ریز میشود
و حوصلهی تو
از این همه دلدادگی
سر میرود
.
بی دست و پای دست و پا چلفتی را
چه به پای بندی؟!
هر بی سر و پایی که
بیدل نمیشود!
.
سرسختی تو
دل نازکی ات را
و دل نازکی من
سرسختیام را
سر به راه کرده
مانده ام که در سرانجام این عشقبازی
از سرسختی تو و دل نازکی من
کدامیک دیگری را
سر به نیست خواهد کرد؟
جدال فینالیستها!
.
عشقبازی
هر چه باشد
برای تو از بیکاری بهتر است
نقش یک دلدار را بازی کردن
و در سرتاسر این بازی سرکاری
دلداری دادن(= دلی را دار زدن!)
چه سرگرمی دلانگیزی!
.
....
موخره 1:
تو دل میبری و من
دل میبازم
عشقبازی هم
مثل همهی بازیها
برد و باخت دارد.
موخره 2:
موضوع نه رابطهی دل من و سر من است، نه ارتباط دل تو و سر تو. همهی حرف بر سر دل من و سر تو و دل تو و سر من است. آنچه در دل من/ دل تو حضور دارد، به سر تو/ سر من خطور هم نمیکند. یک تضاد تمام عیار.
تضاد هم رابطهایست دیگر!
موخره 3: ادامه ندارد!
....
|
|